ديشب در راه منزل، چند بسيجي را ديدم كه در ايست بازرسي جلوي يك ماشين را گرفته بودند، و با قيافه هايي آكنده از نفرت مشغول حرف زدن با سرنشينان آن بودند. با سرعت نسبتاً كمي از كنار آنها گذشتم. ناخودآگاه به ياد فيلم پورنويي افتادم كه چندي پيش در مورد لواط يك آخوند با يك بسيجي منتشر شده بود. در عرض كمتر از يك ثانيه، ادعاي تشابه با علي(ع) توسط خامنه اي و اطرافيانش، الگو برداري اين بسيجي ها از مقتدايشان خامنه اي، دوران جواني خامنه اي و مفعول بودن او، عقده هاي رواني ناشي از سوء تربيت خانوادگي و جذب شدن نوجوانان ناآگاه در بسيج و سوء استفاده از آنها، بي بندوباري بسيجي ها و انجام دادن تمامي اعمال منافي عفت و شرع و قانون با پوشش جايگاه فراقانوني شان، و ... از ذهنم گذشت.
علي گونه بودن غير ممكن است، اما چيزي كه اين بسيجي ها و مقتدايشان، خامنه اي، به آن دچار شده اند، «علي گونه بودن بدون سركش گاف» است.
مطالب زيادي در دهه شصت در مورد همين آقايي كه ادعاي جانشيني امام زمان را دارد، شنيده مي شد. اما در دوران خفقان آن زمان، هر كس دهان باز مي كرد، يا به طور كل ناپديد مي شد، يا جنازه اش پيدا مي شد، يا اگر آدم مشهوري بود، در تصادفي يا سانحه اي به نحوي كه طبيعي جلوه كند كشته مي شد.
به تازگي با فراگير شدن جريان نوشتاري در اينترنت، ناگفته هايي در اين جريده ثبت شده كه يك يا دو دهه پيش از اين براي گوينده يا نويسنده حكم اعدام رسمي يا غيررسمي به همراه داشت. به عنوان مثال مطلبي كه چند ماه پيش در بالاترين به چشمم خورد در همين رابطه بود، حال اين فرد با اين سابقه معلوم، وقتي ادعاي ارتباط با امام زمان را دارد و خود را جانشين برحق او مي داند، بايد هم فداييان و چاكران او، به اسم خدمت به او، راه بر مردمان ببندند، آنها را به زندان بيافكنند، شنيع ترين جنايات را با فرزندان اين آب و خاك انجام دهند و هيچ كس هم نتواند به آنها كوچكترين تذكري بدهد.
علي گونه بودن، شوخي يا مزاحي براي تفريح يا ارتقاء جايگاه سياسي، يا هر سوء استفاده اي از دين نيست. عملي غيرممكن است. كجاست شبهاي نخلستان كوفه و چاه و فريادهاي علي، كجاست اطعام ايتام در شبهاي تاريك و سرد زمستان ، كجاست برابري اميرالمؤمنين با دزد خرده پايي يهودي، در ديوان خانه ي عدل اسلامي، كجاست فقط همان ديوان خانه ي عدل اسلامي و ...
بسياري مهملات را در زمان خلفاي عباسي و اموي، جهت تخريب علي و خاندان پاكش به هم بافتند و بر سر زبان ها انداختند و اكنون همان ها شده «سند تاريخي»!
چه كسي باور مي كند، فردي كه پاكيِ او، براي اهل شريعت و طريقت، مثال زدني است، با ديدن كنيزي تنها در خانه ي دوستش، عنان اختيار از كف بدهد؟! و از اين مقوله ي دروغ، براي دريافت چند سكه زر و سيم، بسيار گفته شده. اما قله ي پاكي علي، بسيار رفيع تر از آن است كه بتوان با ساختن ديوار دروغ، پنهانش كرد.
چه زيبا ترسيم كرده، زنده ياد «دكتر شريعتي»، در كتاب «علي، حقيقتي بر گونه ي اساطير» فضايل علي را. چه، به گفته ي دكتر شريعتي، بيان اسطوره ي علي، ناشدني است، چه رسد به «علي شدن». حال، اين وحشيان درنده خو، كه از انسانيت، فقط ظاهر آن را، آن هم با زحمت يدك مي كشند، ادعاي «علي بودن»شان گوش فلك را كر كرده است.
به اميد خدا، روزي برسد، كه سايه ي شوم اين شبهِ انسانها، از سر مردم آگاه و پاك و نژاده ي ايراني، برداشته شود و بستان سبز اهورايي مان با گل هاي آزادي آراسته گردد.
به اميد آن روز.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر