۱۳۹۰ خرداد ۸, یکشنبه

سلانه نهم

با درود بر خوانندگان محترم وبلاگ،
قديم ترها، مثل امروز نبود كه هر كسي داخل خانه حمام داشته باشد. براي حمام رفتن بايد به حمام عمومي مي رفتيد. اگر هم كسي غسل واجب داشت براي نماز صبح قبل از اذان بايد خود به حمام مي رساند. چون از ساعت 4 صبح همه را بيرون مي كردند و چند نفر حمام را مي شستند و تا ساعت 6 صبح، كه يكي از بستگان زن حمامي، حمام را تحويل ميگرفت، ديگر هيچ مردي در حمام نبود. از ساعت 6 صبح به بعد، دلاك هاي زن و كارگران زن، حمام را آماده مي كردند و تا ساعت 6 بعد از ظهر كه حمام را تحويل مردها مي دادند، ديگر هيچ مردي نمي توانست حمام كند. در يكي از شب هاي گرم تابستان، محمدآقا، كه به اصطلاح ما قديمي ها حمام واجب شده بود، صبح زود، قبل از اذان صبح،  بغچه ي خودش را برداشت و زير بغل زد روانه ي حمام شد. با عجله شست و شويي كرد و داخل خزينه رفت و غسلي كرد. همين كه كمي آرام گرفت و ديگر خواب آلودگي هم از سرش پريده بود، ناگهان چشمش به پاي فردي افتاد كه كنار خزينه ايستاده بود!
با تعجب ديد كه پاهاي او گِرد است!
زير لب گفت: جن! بسم اللهي گفت، اما توفيري نداشت، مي خواست به بغل دستي اش، بگويد كه «نگاه كن، پاهاي او گرد است». هنوز حرفش را نزده بود كه او هم از خزينه بيرون رفت و محمدآقا با تعجب ديد كه پاهاي او نيز گرد است. دوباره بسم اللهي گفت و نگاهي كرد، ديد كه پاي كساني كه كنار دلاكان دراز كشيده اند نيز  گرد است! پاهاي دلاك ها هم گرد بود! با عجله از خزينه بيرون آمد، به طرف لنگي ها رفت كه براي خشك كردن خودش لنگي بگيرد، كساني كه لنگ را مي دادند و بقيه هم پاهايشان گرد بود، ديگر از ترس داشت قلبش از جا كنده مي شد، با عجله خود را خشك كرد و به سمت در خروجي رفت، به حسن آقا حمامي كه رسيد با دلهره و به آرامي گفت: حسن آقا! مي دانستيد اين ها همه يك جوري هستند؟ حسن آقا با تعجب پرسيد: چه جوري هستند؟ محمدآقا دهانش را به گوش حسن آقا نزديك كرد و با صداي آهسته اي گفت: «پاهايشان گرد است!» حسن آقا در حالي كه مي خنديد و پاهايش را از زير ميز درمي آورد گفت: «يعني اينجوري؟».
داستان «محمدآقا» ي ما، شده داستان خود ما، او ميان جنيان تك و تنها مانده بود، ما ميان به ظاهر آدميان، يك عمر در تنهايي  خودمان بوديم و نمي دانستيم به كجا پناه ببريم. اين همه جور و ستم و ناداني و جهل و خرافات، ديگر امانمان را بريده بود. تا اين كه اتفاقات سال 88 كوره روشناييِ اميدي، در دلمان برافروخت، گفتيم دوران جهالت اسلامي سيد علي گداها، به سر رسيده و نسل جديد با آگاهي و بيداري قصد تكان دادن ايران را از خبث و پليدي اين ديو صفتان دارند، نوشتن در وبلاگ هم بهانه اي شد تا كاهي از كوه دردِ درونمان را بتوانيم تخليه كنيم. اما چه جاي خوشحالي، كه بسياري از رفتارهاي ناپسندي كه در ايرانيان ديده مي شود، در ذات آنها نهادينه شده و هر چقدر هم گلوي خود را پاره كنيم و يا قلم فرسايي و كيبورد فرسايي كنيم، باز هم اگر امروز تحولي صورت بگيرد، حداقل ده سال يا بيشتر زمان لازم است تا بتوانيم شاهد يك جامعه اي با حداقل هاي هنجارهاي انساني داشته باشيم. چه زيبا مي فرمايد حضرت مولانا: 
در شـهر يكي كس را هشيار نمي بينم 
هر يك بتر از ديگر، شوريده و ديوانه

۱۳۹۰ خرداد ۵, پنجشنبه

سلانه هشتم

با درود بر ياران و دوستان گرامي،
تعطيلي فردا باعث شد تا اندكي مقوله ي تعطيلات در كشور ايران فعلي فكر مرا مشغول نمايد. پنجاه و اندي جمعه به علاوه ي تعطيلات آييني و باستاني و مذهبي، به علاوه ي عدم هماهنگي تعطيلات با كشورهاي مسيحي و غير اسلامي، باعث كاهش بازدهي سالانه ي ساعات كاري شده است كه هر كدام از انواع تعطيلات فوق، نيازمند كارهاي كارشناسي زيادي براي قرار دادن و يا خذف هر يكي از آن هاست.
آنچه پيش بيني مي‌ شود، در حكومت بعدي ايران بسياري از تعطيلي ها كه صرفاً رنگ و بوي مذهبي دارند به طور كل حذف خواهند شد و حذف برخي ديگر از تعطيلات مذهبي كه به صورت آيين درآمده اند، مانند سالروز شهادت امام حسين(ع) اندكي با تامل انجام گيرد. 
تعطيلات رسمي باستاني، كه سهم بسيار كوچكي دارند، به احتمال قوي افزايش پيدا كنند و با توجه به بالا گرفتن حس وطن دوستي ايرانيان در سالهاي اخير، و ترميم اعتماد به نفس جمعي ايرانيان در سال هاي گذشته، بسياري از جشن ها و پايكوبي هاي دوران باستان ايران، با شيوه هاي نوين احيا شود. 
هرچند از قشريون و متعصبان مذهبي نمي توان غافل شد، اما، تجربه انقلاب 57 نشان داده است كه جماعتي كه بن مايه هاي تفكر و غناي فرهنگ نژاده، در آنها كمتر يافت مي شود، ريشه هاي ضعبف تري براي استواري و پابرجا ماندن بر اعتقادات خود دارند و با اندك تبليغاتي، يا آگاهي بخشيدن به آنها (كه بخش دوم مورد توصيه بزرگان است) توانايي چرخش 180 درجه اي را خواهند داشت.
بخشي كه در برابر اين تغييرات در حكومت بعدي ايران، بيشترين مخالفت را ابراز خواهند نمود، همانا كساني هستند كه ارتزاق آنها وابسته به اين مسايل است و دين را وسيله اي براي كسب درآمد خود ساخته اند. كساني كه به نام دين حسابهاي ميلياردي خود را در بانكهاي اروپا و بالاخص سوييس انباشته نموده اند، با كوچكترين تغيير در اين حوزه مخالفت جدي خواهند نمود.
به لطف تكنولوژي ارتباطات و پديده اي با نام انفجار اطلاعات، دست بسياري از آنها براي مردم فهيم و آزاده ي ايران رو شده است و از آخوندي كه ادعاي طي الارض داشت و پس از مرگش معلوم شد در كشوري كه چندين ميليون فقير و نابسامان مالي دارد، ايشان چند ده ميليارد تومان در حساب هاي بانكي اش پول داشته است بگيريد تا آخوند ديگري كه در استفتائي از وي در مورد وجه كلان درآمد يك سايت پورنو پرسيده شده بود، و حساب بانكيِ خودش و پسرش را در بانك هاي اروپايي براي آن رندِ استفتا كننده فرستاده بود و بسياري موارد ديگر.
 در زمان فعلي نيز بخش زيادي كه در مناسبت ها بيشترين جولان را مي دهند تنها قشريون و متعصبان مذهبي نيستند. بخش زيادي از آنها جيره خواران حكومت سيد علي گدا هستند كه براي خود شيريني و جلب توجه، سعي در رونق بخشي اين مراسم ها دارند.
و جالب اين جاست در برخي سال ها، به دليل چرخش روزهاي سال قمري بر روي روزهاي سال خورشيدي، برخي از مراسم ها روي هم مي افتند. واي به روزي كه يك عزا و مصيبت بر روي يك جشن و شادي بيفتد. اگر جشن ملي باشد به راحتي فداي عزا خواهد شد، اما در غير اين صورت ديدن برنامه هاي جيره خواران سيد علي، ديدني است.
به عنوان مثال در روز چهاردهم ماه جاري(خرداد) وفات رهبر كبيرشان با ولادت يكي از از ائمه اطهار تلاقي كرده و ديدن برنامه هاي سيماي تزوير را ديدني.
آنها كه جيره خوارند و مزدور اين متوحشان، هر چه دارند از آن «كبير»شان دارند و برايش عزاداري خواهند كرد اما فرزانگان اين قوم، در شادي ميلاد امام راستينشان شريك خواهند بود و عزا را حرام خواهند كرد. اما گروهي نيز بالاتر از اين دو هستند كه نه به اين راه خواهند رفت و نه در آن چاه!
در پايان تك مصرعي از بزرگ عارف پرآوازه ي ايراني حضرت خيام را براي گفتن مخلص كلام مي آورم:
كاي بي خبران راه نه آن است و نه اين!

۱۳۹۰ خرداد ۴, چهارشنبه

سلانه هفتم

با درود بر خوانندگان گرامي،
برنامه ي گفتگوي خبري شبكه دوي سيماي فريب و تزوير، ديشب ميهماني داشت كه حضور او در صدا و سيما برايم عجيب به نظر آمد. مدت ها بود كه به دليل اختلافات احمدي نژاد و قاليباف و تمركز سيما ي ضرغامي بر اقدامات و فعاليت هاي رييس جمهور، انتقادات و زبان تلخ قاليباف جايي براي وي در صدا و سيما باقي نگذاشته بود. و كمتر مصاحبه اي با وي صورت مي گرفت و اگر هم مصاحبه اي با او انجام مي شد، در حد خبر و به صورت محدود بود. كمرنگ شدن رنگ قهوه اي احمدي نژاد در نزد خامنه اي باعث پررنگ شدن چهره هاي ديگر نزد وي شده است كه ظاهرا اين عفريت خونخوار، اينبار دست در دامن قاليباف زده است تا با استفاده از محبوبيت نصفه و نيمه ي وي بتواند بر اوضاع نابسامان فعلي تسلطي پيدا كند!
برنامه در مورد بوستان(پارك) قلعه مرغي در جنوب شهر تهران بود و كل مباحث پيرامون آن مي چرخيد. تمجيدهاي بي مورد و مجيزگويي هاي نا به جاي وي، مضاف بر اهميت كم موضوع براي طرح در گفتگوي ويژه ي خبري و اختصاص كل برنامه به اين موضوع، هر بيننده ي عاقلي را به فكر وا مي داشت.
به نظر مي آيد كه خامنه اي، قصد دارد احمدي نژاد را از دايره قدرت به بيرون شوت كند و مجال را براي ديگران فراهم آورد. چه كسي بهتر و نزديك تر از قاليباف؟
قاليباف با انجام خدمات در حوزه ي شهري تهران، توانسته رضايت نسبي شهروندان سخت گيراين شهر را فراهم آورد و محبوبيتي نيز در ميان بخشي از اصلاح طلبان براي خود دست و پا كند. او كه در حقيقت با استفاده از امتياز نزديكي به بيت رهبري بسياري از كارهاي خود را جلو برده، به نظر مي آيد اكنون خود را براي ماموريتي ديگر آماده مي سازد كه از طرف بيت به او محول شده است. يك سناريو شايد بركناري احمدي نژاد توسط مجلس و جايگزيني قاليباف با او باشد كه احتمال آن از بقيه موارد بيشتر به نظر مي رسد.
اما اين عوض كردن پالون ها، نتيجه يي نخواهد داشت و اين آخرين دست و پا زدن هاي اين قوم جنايتكار و نفسهاي آخر ديو خواهد بود!


۱۳۹۰ خرداد ۳, سه‌شنبه

سلانه ششم

با درود بر خوانندگان گرامي وبلاگ سلانه سلانه،
روز گذشته، لينكي در صفحه ي اول سايت بالاترين ديدم كه راي نسبتا بالايي هم آورده بود. براي راحتيِ ملاحظه، تصويري از صفحه ي مربوط به اين لينك را در اينجا قرار داده ام.

چند ساعت بعد، يكي دوستان فرهيخته و بزرگوارم نظر حقير را در مورد قرار دادن لينكي عرفاني درباره حضرت «سرمد كاشاني» جويا شدند و پرسيدند كه آيا گذاشتن اين لينك در اين سايت مناسب خواهد بود يا نه؟
خودتان را جاي من بگذاريد، اگر لينك بالا را با اين همه راي ديده باشيد، و بارها مطالب عرفاني و حتي سياسي كه نامرتبط با مسايل روز هم نبوده است، توسط خود شما و يا دوستانتان در اين سايت قرار داده شده و نه تنها داغ نشده بلكه با راي بسيار پاييني مواجه شده است، چه جوابي مي داديد؟
مي دانيد، دردِ ما فرهنگي است، ديدن اين مسايل در ميان افرادي كه دوش به دوش هم، و با كمك همديگر در برابر يكي از بدترين حكومت هاي  تاريخ ايران، مبارزه مي كنيم، بسيار تاسف برانگيز است.
جامعه ما تا حدي بيمار شده است كه مي توانيم اضمحلال فرهنگ و ادب را به راحتي در آن به نظاره بنشينيم. حكومت آخوندي سيد عليِ جنايتكار، كاري با مردم كرده است كه دوران كنوني را يكي از بدترين دوران فرهنگي ايران ساخته است.
فراموش نكنيم كه در طول تاريخ ايران سه نابغه  (فردوسي، يعقوب ليث و شاه اسماعيل صفوي) توانستند ضرباتي سهمگين، بر پيكره ي جامعه ي خفته ي ايراني وارد كنند و فارسي زبانان را اندكي از خواب غفلت بيدار كنند كه يكي از آثار آن احياء زبان فارسي بوده است، اما در روزگار فعلي، يك فرد يا يك گروه به تنهايي نمي توانند با اين حجم گسترده ي بي فرهنگي و بي بند وباري بي سابقه در طول 3000 سال گذشته كه به ثبت رسيده مبارزه كنند و فرهنگ نژاده ي ايراني را احيا نمايند. براي اين مهم، مي توان به پيروزيِ جنبش سبز ايران اميد داشت، و در حقيقت، انتظار ديدن مسايلي اين چنيني وجود ندارد و بي تفاوت گذشتن از كنار اين لينك ها، به عقيده ي اين حقير، گناهي نا بخشودني است.
اي كساني كه در بالاترين مطلب به اشتراك مي گذاريد و يا به لينك ها راي مي دهيد، بدانيد كه بخشي از حاكمان بعدي ايران شماييد، پس:
اي حاكمان بعدي ايران!
به هوش باشيد و فرهنگ پُر و نژاده ي ايرانيتان را چه در بالاترين و چه در سطح جامعه ي ايراني، و چه در در سطح جامعه ي جهاني به نمايش بگذاريد!
براي پايان كلام، شعري از جناب حافظ شيرازي برايتان آورده ام:
من نگويم كه كنون با كه نشين و چه بنوش
كه تـو خـود دانـي اگر زيـرك و عاقـل باشي
با سپاس

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۱, شنبه

سلانه پنجم

امروز مطلبي با عنوان «راستي چه كسي بي بصيرت بود؟»را از طريق ايميل از دوستي دريافت كردم. به ياد روزهايي افتادم كه در پي ميرحسين بوديم تا كانديد شود. بخشي از اصلاح طلبان به دنبال كانديداتوري خاتمي بودند، امثال جبهه مشاركت و مجاهدين، كه منافعشان با آمدن كانديداي ديگري مانند ميرحسين يا كروبي، تامين نمي شد، با آمدن «مير» مخالف بودند. با انواع تدابير و حيل سعي در ايجاد موج براي سيد معممشان داشتند و چشم ديدن ديگران را نه. 
نمي دانم لازم است بگويم كه انتخابات براي سياسيون، چند صباحي زودتر از ساير افراد جامعه آغاز مي شود. مثلاً اگر در خرداد 88 انتخابات رياست جمهوري است، از شهريور و مهر سال 87، دعوت ها از افرادي كه صلاحيت كانديداتوري را دارند آغاز مي شود، هر چه زودتر رفته باشي و هر چه بيشتر آدم برده باشي، بسته به پيشينه ي خودت، سهمت از قدرت احتمالي بيشتر خواهد بود. ما هم به همراه عده اي از دوستان براي ديدن مير حسين رفتيم و برنامه، دعوت از او بود. كي؟ اواسط مهر 87 بود. با بچه هاي طرفدار ميرحسين كه صحبت مي كرديم، حرفمان اين بود، «خاتمي نمي تواند جلوي خامنه اي بايستد، اما مير حسين اين كار را قبلا كرده و اگر لازم باشد دوباره اين كار را مي كند» يا «اگر تلويزيون را به او ندهند مردم را به خيابان خواهد كشاند» به خوبي به ياد دارم كه وقتي با يك مشاركتي صحبت مي كردي و مي گفتي: «مير حسين»، اگر كارد مي زدي خونش در نمي آمد، بعد از مدتي هم مي گفت، مير حسين كه به كلي از سياست فاصله گرفته است، يا مير حسين هنوز «چپ» فكر مي كند وحرفهايي از اين قبيل، مير هم در جواب گفته بود:«آقايان فكر مي كنند همه در اين مدت چند سال رشد كرده اند، فقط ما (فِريز)* شده بوديم». به هر حال، شد آنچه شد و خاتمي با تحريك دوستان، و بدون هماهنگي كامل، كانديد شد و مير هم كانديد شد و در نهايت فقط «مير» ماند.
بعد از قضاياي انتخاباتي، «مير» نشان داد كه با خاتمي تفاوت هاي فاحشي دارد. مثلاً به خيابان كشاندن مردم كار هر كسي نبود، كسي كه بتواند براي انتخابات چند صد هزار نفر را به خيابان بكشاند، براي قضاياي بعد انتخابات هم توانست چند ميليون نفر را جلوي چشم خامنه اي به خط كند. ما هم كه در اين راه مويي سفيد كرده بوديم، جلوي دوستان رو سفيد هم شديم.
 سرتان را درد نياورم، صحبتم سرِ كفايت و درايت مير حسين بود، با اينكه به او هم مي توان انتقاداتي داشت، و نبايد چشم و گوش بسته او را پرستيد و در آينده ي نزديك، «بله قربان گو» و «مجيز گو» ي او شد، اما شرف و مردانگي اش بر مردم ثابت شده. متني كه در ادامه مي آورم، اندكي رنگ و بوي مجيز گويي نيز دارد اما واقعيات زيادي نيز در آن وجود دارد و اگر آن را نخوانده ايد آن را بخوانيد،(هر چند واژه ي اعلاي بصيرت، توسط سفلاي ولايت فقيه به نادرستي استفاده شده است.)
*فريز يعني منجمد

راستی چه کسی بی بصــیرت بود؟
جمعه, ۲۳ اردیبهشت, ۱۳۹۰
چکیده : میرحسین موسوی بی بصیرت بود یا آنهایی که امروز از تریبون های رسمی افتخار خود را دستگیری جن گیرها رمال ها و... می دانند؟ وقتی امروز اسدالله بادامچیان از نا اطمینانی اصول گرایان از تقلب در انتخابات آتی سخن به میان می آورد آیا ذره ای شرافت و صداقت در میان بازجویان و قاضیان و پرونده سازانی که فرزندان صادق این ملت را با ان همه شواهد و قرائنی که وجود داشت به جرم بر ملا کردن این تقلب خفت بار، آماج شکنجه، حبس، تجاوز و قتل قرار دادند، جوابی به پیشگاه ملت ایران می توانند ارائه...

کلمه- گروه سیاسی: مهندس میر حسین موسوی شخصیتی است که در سخت ترین شرایط با تلاش بی وقفه وفداکاری واز خود گذشتگی یکی از زیباترین خاطره های تاریخی را برای ملت ایران به یادگار گذاشت. در شرایط جنگ تحمیلی بر خلاف پیشینه تاریخی مردم ایران یک تصویر روشن هویدا شده که در آن ظلم،فساد ودزدی در کمترین سطوح تاریخی خودش بوده و در عین حال با وجود همه عوامل محدود کننده، همدلی و همنوایی بین دولت و عامه مردم وبخصوص محرومان و مستضعفان در بهترین شرایط تاریخی خودش بود.
با وجود آنکه در کل دوره پس از کنار رفتن او بسیار افرادی بودند که انگیزه متفاوتی نیز در جهت تخریب او مطرح کنند حتی یک نکته تاریک هم در زندگی شخصی،سیاسی واقتصادی او پیدا نکردند.
اینکه در این دو دهه چیزی علیه او مطرح نشد، تجربه دو سال اخیر نشان می دهد مسئله مسئله خرد، ادب وشرافت مخالفین ایشان نبود بلکه معلوم شدکه همه جا را گشتند و به همه چیز متشبث شدند ولی چیزی پیدا نکردند ومعلوم شد در کوره شرایط متفاوت و سخت این ادم توفیق داشته است که در مکتب اسلام و بهره گیری از تمام تجاربی که در یکصد ساله گذشته فرازو نشیب هایی که می توانسته بیاموزد خودش را ساخته و مثل یک چهره منور و ذخیره ارزشمندی باقی بماند برای اینکه در روز مبادا به کار ملت ایران بیاید یک چنین واقعییت هایی بود که باعث شد چهره هایی مثل محمد نوری زاد شرط صداقت و شرافت را در این بداند که در نامه سرگشاده ای خطاب به رهبری نکاتی را در مورد آینده احمدی نژاد وکشور تذکر دهد. مضمون گفته محمد نوری زاد این است که میرحسین موسوی در عمل نشان داده است که مطیع اوامر اشخاص نیست و فقط مطیع اوامر خداوند است. بنابرین ظلم به چنین افرادی قطعا یاد آور ظلم هایی که به سلاله ایشان در طول تاریخ روا شده گرچه هنوز باید زمان بگذرد تا واقعیت های بیشتری آشکار شود تا مردم بدانند که در انتخاب موسوی وپایمردی که او پیشنهاد کرد اشتباه نکردند و تنها راه نجات ایران همین است که بر همان موازینی که پای فشرده و اکنون نیز سخت ترین شرایط را تحمل میکند اصرار ورزید.
اما حوادث دوسه ماهه اخیر جلوه هایی را ظاهر کرده است که به خوبی فعالیت جنبش سبز و موضع گیری های صادقانه و خالصانه مهندس موسوی را نشان می دهد.
اولین مسئله ای که موسوی به عنوان انگیزه برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری مطرح کرداحساس خطر برای کشور بود. کسیت که ذره ای شرافت داشته باشد و امروز واکنش های مردم منطقه را ببیند و به هوشیاری تاریخی و درک سیاسی و اجتماعی موسوی اعتراف نکند. آیا در میان گردانندگان امروز ایرانی با شرفی هست که رفتارهای اسماعیل هنیه و جنبش حماس را مشاهده کند و بتواند خوداری کند از آفرین گفتن به درایت و هوشمندی مهندس موسوی؟ چه کسی باید پاسخگوی این همه هزینه های گزاف برای جمهوری اسلامی باشد. سوال اینجاست که اگر بشار اسد با میلیلرد ها دلار پولی که از ایران گرفته از صحنه سیاسی سوریه غیب شود و به همسر و فرزندانش بپیوندد چه کسی پاسخگوی همه سرمایه گذاری هایی است که طی دهه های گذشته روی خانواده اسد شده است. اکنون که ایران سالانه میلیارد ها دلار به جیب آل صباح، آل خلیفه، آل سعود و آل نحیان می ریزد و اخیرا ترکیه نیز به این لیست اضافه شده ایا این جز بهایی است که ایران باید بابت سیاست خارجی بپردازد؟ همان هایی که بخش بزرگی از درامدهای خودشان را از طریق باج خوری و دلالی بابت شرایط تحریم اقتصاد ایران در یافت می کنند و یکی از همواپیما های ایران را توقیف می کنند وگزارش تشدید کننده تحریم به سازمان ملل متحد می دهند و همه عرب های خلیج فارس پس از سرمستی از بابت دلارهایی که از شرایط ایران به جیب می زنند و در شورای همکاری خلیج فارس دور هم جمع می شوند و تحقیر آمیز ترین عبارت ها را در مورد دولت و حکومت ایران به زبان می اورند وگستاخانه ترین تهدیدهامتوجه تمامیت ارضی ایران می کنند.
دومین مسئله در صحنه داخلی هم محور اصلی انگیزه مهندس موسوی مبارزه با دروغ وپرونده سازی برای ملت ایران و جلوگیری از تخریب اقتصاد ایران عنوان شده بود.
کار دروغ پردازی در این دولت به جایی رسیده است که از رئیس مجلس تا رئیس مرکز پژوهش های مجلس تا رئیس دیوان محاسبات کشور و سخنگوی قوه قضائیه و ائمه جمعه تا روزنامه ها ورسانه های طرفدار این دولت رابه فریاد و فغان کشانده. جالب ترین قسمت این ماجرا تمنای خود احمدی نژاد از جناح به اصطلاح اصول گرا در اولین نطق پس از حضور در هیات وزیران بود که عاجزانه از هم پیمانان اصول گرای خود تقاضا می کرداین همه دروغ به دولت و شخص او نسبت ندهند. وقتی ماجرای جن گیری ورمالی به قوه قضائیه کشیده شد و سایت های طرفدار دولت یکی پس از دیگری فیلتر و گاها محوشدند و اطرافیان احمدی نژاد در لیست دستگیری قرار گرفتند کم کم هراسی در میان همه کسانی که در سه سال گذشته با ظلم و جنایت و سرکوب وقساوت برای مظلوم ترین و شریف ترین وفداکار ترین فرزندان این اب وخاک پرونده سازی کرده بودند تهیه شد که خود کرده را تدبیر نیست و بدین ترتیب پیامی برای بقیه کسانی که در این ظلم و جنایت ها شریک بودند و هنوز نوبت آنها فرا نرسیده است که این مسئله ممکن است دیر یا زود داشته باشد اما سوخت و سوز نداشته باشد.
امروز حتی نا آگاه ترین و بی سوادترین حامیان این رویه ها نیز به خوبی می فهمند که پرونده سازی برای دیگران چه عواقبی دارد…
در باره تخریب اقتصاد ایران هم کیست که امروز پاسخ دهد آن همه جار وجنجال هایی که تحت عنوان سهام عدالت مطرح می شد چرا جای خود را به یک سکوت مرگبار داده است؟ چرا دیگر کسی سیب زمینی مجانی توزیع نمی کند؟ چرا حقوق بازنشستگان دیگر هیچ ارتباطی با نرخ تورم ندارد؟ چرا در لایحه بودجه برای حقوق بگیران دولت نرخ رشد منفی در نظر گرفته می شود؟ چه کسی باید سوال کند که پدیده سهام عدالت چه بر سر شرکت های دولتی آورده است؟ چه کسی پاسخگوی افزایش نزدیک به پنج میلیون نفر به تعداد فقرای در وضعیت اضطراری کشور طی سه ساله گذشته باید باشد؟ چرا باید در دوران نفت با قیمت بالای ۱۰۰ دلار نزدیک به پانزده میلیون نفر در کشور زیر خط فقر قرار داشته باشند؟‌ چرا باید فساد مالی گسترده بلایی بر سر کشور اورده باشد که میزان سرمایه گذاری دولت در زمینه های تولیدی به پایین ترین سطوح خود طی ۳۰ سال گذشته برسد ؟ چرا احمدی نژاد و همدستانش که ملتمسانه از همپالگی های اصولگرای خود می خواهد که دروغ کمتری به دولتش ببندند خود را ناگریز می بیند که ادعاهای ایجاد دونیم میلیون شغل کند ؟ چرا دیگر الان جشن ملی هسته ای نداریم و نوعی خفقان بر همه طرفداران دولت و دستگاه تبلیغاتی کشور در این زمینه سایه انداخته است؟ برایند آن همه گزاف گویی ها درباره پیشرفت علمی کشور چرا باید قهقرای اقتصاد و دست وپازدن در تورم ففقر وبیکاری باشد وحتی مدافعان افراطی دولت هم با گردن کج بگویند ما در حوزه اقتصاد حرفی برای گفتن نداریم؟
در این دوره شش ساله دولت بیش از ۵۰۰ میلیلرد دلار در امد نفتی داشته و حاصل آن افزایش فقر، فساد، تبعیض،تورم و بیکاری بوده است. آیا مبارزه با فساد وفقر و تبعیض فقط در دوره خاتمی باید نقش چماق را بازی می کرد و در دوران اصول گرایی واویلای فقر و فساد و تبعیض اشکال شرعی خود را از دست داده است؟
مهندس موسوی معتقد بود که معرکه گردان فرهنگ ایرانیان باید علم، عقل، ادب و اخلاق باشد نه مداح و رمال و جن گیر. شوری اش تا کجا باید رسیده باشد که سخنگوی قوه قضائیه با افتخار اعلام دستگیری رمال ها و جن گیر های اطراف دولت را بطور رسمی اعلام کند؟
آیا میرحسین موسوی بی بصیرت بود که سه سال پیش گفت: آمده ام تا عقلانیت را جایگزین دروغ ورمالی و کف بینی کنم یا آنهایی که در نماز جمعه ۲۹ خرداد افکاراحمدی نژاد را به خود نزدیکتر دانستند و به منتقدان دولت رمال ها، بی مهابا تاختند؟ میرحسین موسوی بی بصیرت بود یا آنهایی که امروز از تریبون های رسمی افتخار خود را دستگیری جن گیرها رمال ها و… می دانند؟ وقتی امروز اسدالله بادامچیان از نا اطمینانی اصول گرایان از تقلب در انتخابات آتی سخن به میان می آورد آیا ذره ای شرافت و صداقت در میان بازجویان و قاضیان و پرونده سازانی که فرزندان صادق این ملت را با ان همه شواهد و قرائنی که وجود داشت به جرم بر ملا کردن این تقلب خفت بار، آماج شکنجه، حبس، تجاوز و قتل قرار دادند، جوابی به پیشگاه ملت ایران می توانند ارائه کنند؟
آری مرور همه آنچه که به عنوان مشتی از خروار مطرح شد نشان می دهد که به راستی میرحسین موسوی به درستی احساس خطر کرده بود وریشه های اصلی فساد وتبعیض وتخریب را به درستی تشخیص داده بود واین چنین بود که تا اعماق روح و جان ملت نفوذ کرد.
این چنین است که همچنان که محمد نوری زاد در نامه های خود ذکر کرده بود مهندس میر حسین موسوی همچنان در دل ملت جا دارد و روز به روز بر محبت به او و حقانیت راه او افزوده می شود


۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۸, چهارشنبه

سلانه چهارم

جناب آقاي خاتمي!
دعواي امروز احمدي نژاد و خامنه اي، براي ما درس ها و گفته هاي بسيار دارد كه بر ايرانيان فهيم و انسان هاي نيك انديشي چون جنابعالي پوشيده نيست.
دو تن از بدترين سياست‌مداران ايران در طول تاريخ چند هزارساله ي ايران، امروز به جان هم افتاده اند. اخلاقيات، وطن دوستي، وفاداري، عشق به هم ميهنان، سوء استفاده نكردن از قدرت در منش و مرام آنها جايي ندارد. و حاضرند حتي فرزندان و نزديك ترين كسان خود را در راه كسب قدرت به خاك و خون بكشند. ديده ايد كه همين آقاي جنتي با فرزند و جگرگوشه ي خودش در اوايل انقلاب چه كرد و جنتي ها چه كردند و بر جنازه ي فرزندانشان نه تنها مرثيه اي نخواندند، بلكه با بي رحمي بر مرده ي آنها نيز تاختند.
صحبت در مورد خامنه اي و احمدي نژاد بود، دو تن با چنين خصوصياتي، اكنون به نقطه اي رسيده اند كه جهتِ منافعشان از هم فاصله گرفته است.

 در بازي دو سر باخت، براي هردو طرف، تنها چيزي كه ديده مي شود منيت و خودخواهي طرفين دعواست. هيچ كدام حاضر به كوتاه آمدن نخواهند شد و امتيازي به طرف مقابل نخواهند داد. حتي اگر به قيمت نابودي كامل دستاوردهاي شومي شود كه حاصل چندين سال ظلم و جنايت است.
اندكي بزرگواري و گذشت، كه همراه با عقلانيت و دورانديشي باشد، اين بن بست را خواهد گشود و متحدان پيشين را كه  پيكرِ آلودگي دستانشان به خون بهترين جوانان كشور، در طول 2 سال گذشته به هم ديگر تنه مي زند، را بار ديگر براي ادامه راه پليدشان هم جهت خواهد كرد. اما دريغ از يك ارزن گذشت و يك جو بزرگواري.
حال شما، آقاي خاتمي، از چنين افرادي مي خواهيد كه مردم را عفو كنند؟! يا از مردمي كه فرزندانشان را طي اين دو سال به بدترين و شنيع ترين اشكال متصور، از دست داده اند، توقع داريد كه مسببان آن را ببخشند؟! فقط مانده كه پس از تهمت اعتياد و شكنجه و تجاوز و كشتن، جنازه ي آنها را كباب كنند و بخورند كه آن هم در زندان هاي جمهوري اسلامي به شيوه ي كباب نشده، مسبوق به سابقه است.
جناب آقاي سيد محمد خاتمي، مقاله ي آقاي بهنود را در مورد شما خواندم، راستش را بخواهيد، نه تنها قانع نشدم بلكه از آقاي مسعود بهنود هم توقع چنين مقاله اي نداشتم، هرچند دفاع ايشان از جنابعالي از سال 76 تا كنون، زبانزد خاص و عام است، اما در اين مورد  جاي دفاعي باقي نمانده است. درست است كه صحبت شما تنها در مورد بخشش رهبري نبوده است و صحبت هاي ديگري هم در ميان بوده است، اما تا در نهانخانه ي دلتان ميل به شخص رهبري وجود نداشته باشد،(توجه كنيد نمي گويم حب يا عشق يا علاقه مي گويم ميل) امكان ندارد چنين درخواستي از مردم ستم ديده ي كشورتان داشته باشيد، از يك طرف خامنه اي و دار دسته اش را كوبيده ايد، درست، اما اين چه صحبتي است كه دو طرف را به كوتاه آمدن دعوت مي كنيد؟
والله والله اگر جايي براي بخشش وجود داشت، در ابتداي قضيه، خود اين مردم با كوتاه آمدن شخص خامنه اي، و پس گرفتن حرف هايش و پس دادن قدرت به مردم، شايد به قول دكتر نوري زاده، وي را مي بخشيدند، اما بعد اين همه جنايت  آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت!
اين قصه سر دراز دارد!
والسلام

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۷, سه‌شنبه

سلانه سوم

ديشب در راه منزل، چند بسيجي را ديدم كه در ايست بازرسي جلوي يك ماشين را گرفته بودند، و با قيافه هايي آكنده از نفرت مشغول حرف زدن با سرنشينان آن بودند. با سرعت نسبتاً كمي از كنار آنها گذشتم. ناخودآگاه به ياد فيلم پورنويي افتادم كه چندي پيش در مورد لواط يك آخوند با يك بسيجي منتشر شده بود. در عرض كمتر از يك ثانيه، ادعاي تشابه با علي(ع) توسط خامنه اي و اطرافيانش، الگو برداري اين بسيجي ها از مقتدايشان خامنه اي، دوران جواني خامنه اي و مفعول بودن او، عقده هاي رواني ناشي از سوء تربيت خانوادگي و جذب شدن نوجوانان ناآگاه در بسيج و سوء استفاده از آنها، بي بندوباري بسيجي ها و انجام دادن تمامي اعمال منافي عفت و شرع و قانون با پوشش جايگاه فراقانوني شان، و ... از ذهنم گذشت. 
علي گونه بودن غير ممكن است، اما چيزي كه اين بسيجي ها و مقتدايشان، خامنه اي، به آن دچار شده اند، «علي گونه بودن بدون سركش گاف» است. 
مطالب زيادي در دهه شصت در مورد همين آقايي كه ادعاي جانشيني امام زمان را دارد، شنيده مي شد. اما در دوران خفقان آن زمان، هر كس دهان باز مي كرد، يا به طور كل ناپديد مي شد، يا جنازه اش پيدا مي شد، يا اگر آدم مشهوري بود، در تصادفي يا سانحه اي به نحوي كه طبيعي جلوه كند كشته مي شد. 
به تازگي با فراگير شدن جريان نوشتاري در اينترنت، ناگفته هايي در اين جريده ثبت شده كه يك يا دو دهه پيش از اين براي گوينده يا نويسنده حكم اعدام رسمي يا غيررسمي به همراه داشت. به عنوان مثال مطلبي كه چند ماه پيش در بالاترين به چشمم خورد در همين رابطه بود،  حال اين فرد با اين سابقه معلوم، وقتي ادعاي ارتباط با امام زمان را دارد و خود را جانشين برحق او مي داند، بايد هم فداييان و چاكران او، به اسم خدمت به او، راه بر مردمان ببندند، آنها را به زندان بيافكنند، شنيع ترين جنايات را با فرزندان اين آب و خاك انجام دهند و هيچ كس هم نتواند به آنها كوچكترين تذكري بدهد.
علي گونه بودن، شوخي يا مزاحي براي تفريح يا ارتقاء جايگاه سياسي، يا هر سوء استفاده اي از دين نيست. عملي غيرممكن است. كجاست شبهاي نخلستان كوفه و چاه و فريادهاي علي، كجاست اطعام ايتام در شبهاي تاريك و سرد زمستان ، كجاست برابري اميرالمؤمنين با دزد خرده پايي يهودي، در ديوان خانه ي عدل اسلامي، كجاست فقط همان ديوان خانه ي عدل اسلامي و ...
بسياري مهملات را در زمان خلفاي عباسي و اموي، جهت تخريب علي و خاندان پاكش به هم بافتند و بر سر زبان ها انداختند و اكنون همان ها شده «سند تاريخي»! 
چه كسي باور مي كند، فردي كه پاكيِ او، براي اهل شريعت و طريقت، مثال زدني است، با ديدن كنيزي تنها در خانه ي دوستش، عنان اختيار از كف بدهد؟! و از اين مقوله ي دروغ، براي دريافت چند سكه زر و سيم، بسيار گفته شده. اما قله ي پاكي علي، بسيار رفيع تر از آن است كه بتوان با ساختن ديوار دروغ، پنهانش كرد.
چه زيبا ترسيم كرده، زنده ياد «دكتر شريعتي»، در كتاب «علي، حقيقتي بر گونه ي اساطير» فضايل علي را. چه، به گفته ي دكتر شريعتي، بيان اسطوره ي علي، ناشدني است، چه رسد به «علي شدن». حال، اين وحشيان درنده خو، كه از انسانيت، فقط ظاهر آن را، آن هم با زحمت يدك مي كشند، ادعاي «علي بودن»شان گوش فلك را كر كرده است.
به اميد خدا، روزي برسد، كه سايه ي شوم اين شبهِ انسان‌ها، از سر مردم آگاه و پاك و نژاده ي ايراني، برداشته شود و بستان سبز اهورايي مان با گل‌ هاي آزادي آراسته گردد.
به اميد آن روز.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۶, دوشنبه

سلانه دوم

با سلام خدمت خوانندگان گرامي، متن ذيل، از طريق ايميلي از يكي از دوستان، به دستم رسيده است و آن را براي خوانندگان فرهيخته‌ ي سايت گرانقدر بالاترين مناسب ديدم، لذا آن را در ادامه مي آورم:
با درود به خوانندگان ارجمند اين وبلاگ . نويسنده ي (..... ) گرچه سنّ  بين 60 تا70 را سپري ميكند امّا درهمه ي زندگيءپرفرازونشيبش همواره وپيوسته هم رهرو وهم رهنماي (طريقت حق نگري وحق بياني و حق نويسي ) بوده وميباشد.
درجامعه ي هشلهفت شده ي امروزايران برهر ايرانيءنژاده و اصيل واجب است كه هرچه زودتربه بيداريءحقيقي دست يابد وبكوشد تا ديگراني را كه مستعدّ بيدارشوندگي هستند؛ به بيداري وآگاهانه اندشي وحقيقت بيني ءشان رهنمون گردد .
گرچه ازاين مطلب نبايد سرسري گذشت؛ امّادرحال حاضرلازم تردانستم كه مطالبي ارزنده ترتحتِ عنوان (( نترس )) را درادامهء نوشته ام بياورم ؛به همين جهت آدرسي را به شما ايرانيان آزاده وهموطنان عزيزم ارائه نموده ام تا با بيطرفي وتوجّه و تيزبينيءهوشمندانه تان؛ به آن مطلب موردنظردسترسي پيداكرده ؛  ملاحظه و مطالعه اش بفرمائيد:
ابتدا وارد آدرس زير شويد:
https://natarsan.wordpress.com/?attachment_id=77

در قسمت پايين صفحه اي كه باز مي ‌شود نوشته اي به شكل «?attachment_id=77» وجود دارد كه با كليك بر روي آن،  فايلِ موردِ نظر در اختيار شما قرار خواهد گرفت.                                         

  دوشنبه ي 1390/2/26 شمسي = ( شمس ايران)

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۴, شنبه

سلانه يكم

صحنه اي امروز در پارك جلوي خانه ديدم كه مرا به فكر فرو برد. عقده هاي جنـسي، محدوديت هاي جنـسي و سر باز كردن اين عقده  ها در كوچه و خيابان و محل كار و تحصيل و ...
لازم نيست بگويم چه ديده ام، روزي چند بار هر كدام از شما اين صحنه ها را مي بينيد و تقريباً عادي شده، صحنه هاي تخليه فشار جنسي در سن بلوغ و جواني، چيز غريبي نيست كه هر ايراني آن را در اماكن عمومي نديده باشد، راستش را بخواهيد كمي سرخورده شدم.
احساس كردم در جامعه اي زندگي مي كنم كه مدت ها پيش آرزوي تغيير و بهبودي آن را داشتم، اما اكنون با وجود گذشت 6 دهه از آن زمان، هر مولفه اي را كه نگاه مي كنم مي بينم پس رفت داشته ايم. كشيدن آب و برق و تلفن تا درب منازل روستاهاي كشور، درست است كه يكي از افتخارات هر دولتي بايد باشد، اما آيا اگر پهلوي ها بر سر كار مي بودند اين اتفاق نمي افتاد؟ منظور من به طور شفاف مؤلفه هاي فرهنگي كشور است كه در همه زمينه ها عقب افتاده و نا هنجارگونه رفتار مي كنيم. در زمينه ي ماديات عقب مانده ايم و در زمينه ي مذهب فقط به ظاهر آن چسبيده ام. همه ي ما، رد خور هم ندارد.(در 80 ميليون نفر ، مي توان از 3 الي 7 نفر فاكتور گرفت). انقلاب كني كه آزادي داشته باشي و در نهايت سهمت فقط اسم چند ميدان و خيابان باشد كه اگر گاه گداري از آن حوالي گذشتي و يا آدرسي در جايي ديدي، فقط داغ دلت تازه شود.
خيلي درد هست به خاطر همين هم از اين شاخه به آن شاخه مي پرم. 
داشتم از موضوعي صحبت مي كردم، پريدم به جاي ديگر. بايد گاماس گاماس و آهسته آهسته رفت. يك دفعه بخواهي همه چيز را درست كني، همه چيز خراب مي شود. 
شايد براي همين هم اسم اين وبلاگ را اين گونه انتخاب كرده ام. از عقده هاي جنـسـي مي گفتم و از مشكلات آن. يادش بخير اوايل انقلاب، واقعاً همان 2 ماه اولش فقط «بهار پيروزي» بود. بعدش بگيربگيرها و بكش بكش ها شروع شد و رفت آن چه رفت و شد آن چه شد. قبل از انقلاب شب ها، يعني از ساعت 9 به بعد خيلي از محله هاي تهران، براي زن ها امن نبود، بيشتر به خاطر اين بود كه كساني كه يكي دو بُط آبكي زده بودند و به خيابان مي آمدند تا مسير خانه را طي كنند، همه ي شان نه، اما بينشان كساني پيدا مي شدند كه با ديدن زن و دختري در خيابان كارهاي دور از شأن انساني انجام دهند. البته خيلي ها هم با جنبه بودند. راه هاي ديگر هم باز بود، «شهر نو» جاي ناشناخته اي نبود و همه كم و بيش اسم آن جا را مي شناختند. جاهاي ديگري هم بود. همه ي ي قضيه هم محدود به اين چيزها نمي شد. بعد از انقلاب هم امنيت نصفه و نيمه اي در ظاهر براي مذهبي ها فراهم شده بود كه همان هم پوشالي بود. البته هنوز هم هست. در برخي محله ها، قداره كش ها و قمه به دستان براي خود سلطنتي دارند و به بركت جمهوري اسلامي پايشان به بسيج باز شده و براي ارعاب و تنبيه و تنبه اهالي فرهنگ و سياست، دستشان حسابي باز شده است. 
خلاصه، ما تا يادمان مي آيد، بي فرهنگي در اين زمينه بيداد مي كرده. از شروع ارتباط بين يك دختر و پسر گرفته تا دعواهاي زناشويي و طلاق و جدايي. در اين باره زياد نوشته اند و زياد خوانده ايم، فقط بايد خودمان را كنترل كنيم، بچه هايمان را طوري تربيت كنيم كه ذهنشان درگيري كمتري با مسايل جنسي داشته باشد. يا اگر آب از سرشان گذشته به آنها بفهمانيم كه بچه هايشان را اينگونه تربيت كنند. 
بايد از خودمان شروع كنيم، همين اهالي اينترنت را ببينيد، بيشترين آمار مراجعه به سايت هاي پورنو(به قول جديدترها) متعلق به ايران و چند كشور عربي است. چقدر ولع در ما وجود دارد؟ يا مثلاً وقتي سايت «بالاترين» را ورق مي زنم، تعداد كليك ها بر روي هر لينك را نشان مي دهد، در اكثر موارد بيشترين ميزان كليك متعلق به لينك هايي است كه مطالب جنسي را قرار داده اند يا به ان اشاره كرده اند يا تمايل جنسي باعث ورود به اين لينك هاست. يك بار خودتان چند صفحه را در اين سايت ورق بزنيد، اين درد است، اين قشر تحصيل كرده و آشنا با تكنولوژي روز دنيا و فرهيخته ي ماست. عوام الناس كه جاي خود دارند. 
كمي به خود بياييم، تنها حرف من همين است، اندكي به خود بياييم، شايد بگوييد پيرمرد كيفش را كرده حالا كه نوبت ما شده اين حرف ها را مي زند، نه به خدا، آن موقع ها شرم و حيايي بود، آبرويي بود، همينطوري كه نمي شد راه بيفتي بروي شهر نو، يعني من حتي يك بار هم نرفتم، حتي در ايام جواني و تجرد، آبرو داشتم، حيثيت داشتم، اين حرف ها هم متعلق به آن زمان است. در جواني خودم را كنترل كردم، يعني ژن آدم اينقدر تغيير مي كند؟ نه به خدا. همه مي توانند خودشان را كنترل كنند. چه مرد و چه زن. فرقي هم نمي كند. اندكي بيدار شويم. تمام حرفم اين است. از خودمان شروع كنيم و يك پله از اين نردبان براي رسيدن به جامعه ي بهتر بالا برويم. 
ممنون كه صبور بوديد و تا اينجا همراه. موفق باشيد.