۱۳۹۰ تیر ۱۵, چهارشنبه

سلانه بيست و چهارم

با درود بر خوانندگان گرامي وبلاگ سلانه سلانه؛
ديشب سري به فروشگاهي در شهر رويا، خيابان خيال زدم:
سلام آقا، 
دين مي خواهم، چيزي در بساط داريد؟ 
ديني از جنس لطافت مي خواهم، 
چون مي گويند خدا لطيف است، 
ديني براي رهايي مي خواهم، نه براي بردگي،
ديني از جنس دينِ ...
راستي دينتان آخوند نداشته باشد، 
كشيش هم. و يا موجوداتي شبيه به اينها.
اندكي صبر كنيد.
بگذاريد كمي فكر كنم، 
مي ترسم پس از اين، ديگر نتوانم.
مي ترسم پس از اين، به اين فسون افيوني مبتلا شوم.
نگفتيد پيشوايان دينتان چگونه اند؟
آيا آنها را نيز مسخره مي كنند؟
مي دانم، مي دانم، اما برايم مهم نيست.
سخره ي سخيفان، چيزي از آنها نمي كاهد، 
دروغ در دينِ فروشي شما جايي دارد؟
براي دروغ و تهمت و غيبت و تجاوز و قتل و غارت و شهوت و نيرنگ و طمع  و آز و ... توجيه داريد يا آن ها را در بعضي جاها مجاز مي دانيد؟
چيزي مي پرسم خواهش مي كنم راستش را بگوييد، 
هر جا كه سود شما در ميان باشد «دروغ» جايز است؟
البته سوال بيهوده اي است، براي فروختن كالايتان اگر جايز باشد دروغ از آب خوردن هم راحت تر است.
چيزي ديگر مي پرسم، 
رك و صريح مي پرسم؛
اگر كسي را كه تحمل او نداشته باشيد، دينتان به مرگ محكوم خواهد كرد؟ تا بدون عذاب وجدان او را بكشيد؟
با خيالي آسوده، و با قلبي مطمئن، شب سر بر بالين نهيد و از تبعات آن نيز نهراسيد؟
ديني مي خواهم كه اين طور نباشد.
مسأله اي ديگر؛
ارزش انسان ها در دين شما جايي دارد و يا تنها هنگامي كه مي خواهيد دين را بفروشيد «انسان» ارزش پيدا مي كند؟
چه؟
چه گفتيد؟
چنين ديني نداريد؟
درود بر صداقتتان.
درود بر صداقتتان.


۱۳۹۰ تیر ۱۴, سه‌شنبه

سلانه بيست و سوم

با درود بر خوانندگان گرامي؛
اگر ادبيات اوايل انقلاب را مرور كنيد، حتي ادبيات گروه هاي اسلام گراي آن زمان، ادبيات چپ گرا بود، و شعارهاي آن زمان هم به همين منوال، برگرفته از آموزه هاي چپي ها بود. مبارزه با امپرياليست، احقاق حق حقوق مستضعفين(توده ي مردم) و يافتن آيات و روايات مرتبط با آن براي همراه كردن ذهن مذهبي عموم جامعه اتفاقي بود كه در دهه ي پنجاه افتاد. قصد طولاني كردن اين پست را ندارم و با اجازه ي شما بزرگواران، پرداختن به ايدئولوژي كموني و كمونيستي را به فرصتي  مناسب تر موكول مي كنم. مطلبي كه در اين كوتاه مجال، قصد بيان آن را دارم، شعاري است كه در اوايل انقلاب داده مي شد:
مـــرگ بــــر ســـه مــفـســـديــن
«كارتر» و «سادات» و «بگين»
كه اين سه تن به ترتيب روساي جمهور آمريكا و مصر و اسراييل بودند.
اما شعاري كه به جاي آن در اين ايام كه به 18 تير نيز نزديك مي شويم مناسب تر است اين است كه عزيزي از دوستان آن را برايم فرستاده است:
آي مــــردم ايــــران زميـن
بيــاين با هـم چـنين بگين
مــرگ بـــر ســه مفـسدين
خا، خا، خا:( خـامنه ئين)
كه «خا»هاي آن مربوط به «خائن»، «خايه مال» و «خاك بر سر» بودن «خامنه اي»است؛
به اميد پيروزي در 18 تير؛


۱۳۹۰ تیر ۱۱, شنبه

سلانه بيست و دوم

با درود بر خوانندگان گرامي وبلاگ سلانه سلانه؛
اين روزها را مي توان بهترين روزها براي «آگاهي» مردم ايران دانست. زيرا از هر سو، چهره ي واقعي كساني كه به زير پوست ميش مخفي شده بودند، يكي پس از ديگري عيان مي گردد و ماهيت واقعي خود را نشان مي دهند. در اوايل دوره ي رياست جمهوري خاتمي، كه همه اميدشان را به اين «آسِد محمد خان»، بسته بودند، يكي از نزديكان به شدت با او مخالف بود و با وجود اين كه تمام اطرافيان در انتخابات رياست جمهوري سال 76 به خاتمي راي داده بودند او به هيچ كس راي نداده بود و اين فرد را فقط كسي دانست كه آمده چند سال ديگر بر عمر رژيم استبدادي آخوندي بيافزايد. راستش را بگويم ما باور نمي كرديم، با وجود سن بالا و تجربه ي بيشتري كه از او داشتم، نمي توانستم به صحت مدعاي وي پي ببرم، اين قضايا گذشت تا به تيرماه سال 78 رسيديم، رفتار و گفتار خاتمي اندكي برايم به دور از انتظار بود، هنوز خاتمي را باور داشتم اما اين موضوع باعث شد تا از آن به بعد با چشم و گوش باز رفتار اين «سيد» فاطمي را زير نظر بگيرم.(اگر يادتان باشد بر يكي از پر تيراژترين پوسترهاي تبليغاتي خاتمي اين شعار نقش بسته بود:«درود بر سه سيد فاطمي، خميني و خامنه اي، خاتمي») ديري نپاييد كه چهره ي واقعي اين فرد مجيزگوي نظام براي همه ي مردم ايران روشن گرديد. اوج آن در وقايع سال  هشتاد و هشت بود كه هرجا مردم حركتي مي كردند فاصله ي خود را حفظ مي كرد و يكي دو ضربه به نعل مي زد و يكي دوضربه ي ديگر به ميخ!
خدا را شكر مي گويم كه اوج بي شهامتي اش در سه ماه اخير يعني در سال 1390 براي همه ي مردم به اثبات رسيد. برخي نزديكان سعي در توجيه سخنان او داشتند، اما دم خروسي كه از دهان اين روباه بيرون زده بود، جاي هيچ شك و شبهه اي در ذهن طرفداران پيشينش باقي نگذاشته است.
براي «آسِد محمدخان خاتمي» مصرع هاي دوم و چهارم رباعي زير را در نظر گرفته ام كه شاعري به نام «مهدي بيك شقاقي» براي «آغا محمدخان قاجار» سروده بود:
نه جود که وصف ذات عالیت کنم
نه فـهم تـرا کـه حـرف حالیت کنم
نه ریـش ترا که ریـشخـندت سازم
نه خايه تو را که خايه مالیت کنم