صحنه اي امروز در پارك جلوي خانه ديدم كه مرا به فكر فرو برد. عقده هاي جنـسي، محدوديت هاي جنـسي و سر باز كردن اين عقده ها در كوچه و خيابان و محل كار و تحصيل و ...
لازم نيست بگويم چه ديده ام، روزي چند بار هر كدام از شما اين صحنه ها را مي بينيد و تقريباً عادي شده، صحنه هاي تخليه فشار جنسي در سن بلوغ و جواني، چيز غريبي نيست كه هر ايراني آن را در اماكن عمومي نديده باشد، راستش را بخواهيد كمي سرخورده شدم.
احساس كردم در جامعه اي زندگي مي كنم كه مدت ها پيش آرزوي تغيير و بهبودي آن را داشتم، اما اكنون با وجود گذشت 6 دهه از آن زمان، هر مولفه اي را كه نگاه مي كنم مي بينم پس رفت داشته ايم. كشيدن آب و برق و تلفن تا درب منازل روستاهاي كشور، درست است كه يكي از افتخارات هر دولتي بايد باشد، اما آيا اگر پهلوي ها بر سر كار مي بودند اين اتفاق نمي افتاد؟ منظور من به طور شفاف مؤلفه هاي فرهنگي كشور است كه در همه زمينه ها عقب افتاده و نا هنجارگونه رفتار مي كنيم. در زمينه ي ماديات عقب مانده ايم و در زمينه ي مذهب فقط به ظاهر آن چسبيده ام. همه ي ما، رد خور هم ندارد.(در 80 ميليون نفر ، مي توان از 3 الي 7 نفر فاكتور گرفت). انقلاب كني كه آزادي داشته باشي و در نهايت سهمت فقط اسم چند ميدان و خيابان باشد كه اگر گاه گداري از آن حوالي گذشتي و يا آدرسي در جايي ديدي، فقط داغ دلت تازه شود.
خيلي درد هست به خاطر همين هم از اين شاخه به آن شاخه مي پرم.
داشتم از موضوعي صحبت مي كردم، پريدم به جاي ديگر. بايد گاماس گاماس و آهسته آهسته رفت. يك دفعه بخواهي همه چيز را درست كني، همه چيز خراب مي شود.
شايد براي همين هم اسم اين وبلاگ را اين گونه انتخاب كرده ام. از عقده هاي جنـسـي مي گفتم و از مشكلات آن. يادش بخير اوايل انقلاب، واقعاً همان 2 ماه اولش فقط «بهار پيروزي» بود. بعدش بگيربگيرها و بكش بكش ها شروع شد و رفت آن چه رفت و شد آن چه شد. قبل از انقلاب شب ها، يعني از ساعت 9 به بعد خيلي از محله هاي تهران، براي زن ها امن نبود، بيشتر به خاطر اين بود كه كساني كه يكي دو بُط آبكي زده بودند و به خيابان مي آمدند تا مسير خانه را طي كنند، همه ي شان نه، اما بينشان كساني پيدا مي شدند كه با ديدن زن و دختري در خيابان كارهاي دور از شأن انساني انجام دهند. البته خيلي ها هم با جنبه بودند. راه هاي ديگر هم باز بود، «شهر نو» جاي ناشناخته اي نبود و همه كم و بيش اسم آن جا را مي شناختند. جاهاي ديگري هم بود. همه ي ي قضيه هم محدود به اين چيزها نمي شد. بعد از انقلاب هم امنيت نصفه و نيمه اي در ظاهر براي مذهبي ها فراهم شده بود كه همان هم پوشالي بود. البته هنوز هم هست. در برخي محله ها، قداره كش ها و قمه به دستان براي خود سلطنتي دارند و به بركت جمهوري اسلامي پايشان به بسيج باز شده و براي ارعاب و تنبيه و تنبه اهالي فرهنگ و سياست، دستشان حسابي باز شده است.
خلاصه، ما تا يادمان مي آيد، بي فرهنگي در اين زمينه بيداد مي كرده. از شروع ارتباط بين يك دختر و پسر گرفته تا دعواهاي زناشويي و طلاق و جدايي. در اين باره زياد نوشته اند و زياد خوانده ايم، فقط بايد خودمان را كنترل كنيم، بچه هايمان را طوري تربيت كنيم كه ذهنشان درگيري كمتري با مسايل جنسي داشته باشد. يا اگر آب از سرشان گذشته به آنها بفهمانيم كه بچه هايشان را اينگونه تربيت كنند.
بايد از خودمان شروع كنيم، همين اهالي اينترنت را ببينيد، بيشترين آمار مراجعه به سايت هاي پورنو(به قول جديدترها) متعلق به ايران و چند كشور عربي است. چقدر ولع در ما وجود دارد؟ يا مثلاً وقتي سايت «بالاترين» را ورق مي زنم، تعداد كليك ها بر روي هر لينك را نشان مي دهد، در اكثر موارد بيشترين ميزان كليك متعلق به لينك هايي است كه مطالب جنسي را قرار داده اند يا به ان اشاره كرده اند يا تمايل جنسي باعث ورود به اين لينك هاست. يك بار خودتان چند صفحه را در اين سايت ورق بزنيد، اين درد است، اين قشر تحصيل كرده و آشنا با تكنولوژي روز دنيا و فرهيخته ي ماست. عوام الناس كه جاي خود دارند.
كمي به خود بياييم، تنها حرف من همين است، اندكي به خود بياييم، شايد بگوييد پيرمرد كيفش را كرده حالا كه نوبت ما شده اين حرف ها را مي زند، نه به خدا، آن موقع ها شرم و حيايي بود، آبرويي بود، همينطوري كه نمي شد راه بيفتي بروي شهر نو، يعني من حتي يك بار هم نرفتم، حتي در ايام جواني و تجرد، آبرو داشتم، حيثيت داشتم، اين حرف ها هم متعلق به آن زمان است. در جواني خودم را كنترل كردم، يعني ژن آدم اينقدر تغيير مي كند؟ نه به خدا. همه مي توانند خودشان را كنترل كنند. چه مرد و چه زن. فرقي هم نمي كند. اندكي بيدار شويم. تمام حرفم اين است. از خودمان شروع كنيم و يك پله از اين نردبان براي رسيدن به جامعه ي بهتر بالا برويم.
ممنون كه صبور بوديد و تا اينجا همراه. موفق باشيد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر