۱۳۹۰ تیر ۸, چهارشنبه

سلانه بيست و يكم

با درودي دوباره بر خوانندگان گرامي وبلاگ سلانه سلانه؛
در پست پيشين مطلبي را در خصوص برخي فعاليت ها و لينك ها در سايت بالاترين مطرح نمودم و آن را با دوستان بالاتريني به اشتراك گذاشتم، جداي از بحثي كه يكي از اعضاي قديمي بالاتريني مطرح كرد كه خواسته بود اينگونه مباحث در بخش پشتيباني سايت مطرح شود و كاملا هم به حق گفته بود، مساله ي قابل تامل ديگري نيز در اين ميان اتفاق افتاد، و آن هم سيل منفي هايي بود از سوي سمپادي ها و اعضاي مجاهدين به سوي لينك گذاشته شده روانه شده بود. معمولا وقتي لينك به صفحه ي دوم مي رود، توجه به آن هم كم مي شود كه به لحاظ منطقي هم قابل قبول است، اما تا زماني كه لينك در جاي خود باقي بود، و با وجود اين كه به صفحات پنجم و ششم رسيده بود، با فواصل زماني نسبتاً ثابت منفي هايي را دريافت مي كرد كه به نوع خود برايم جالب بود!
نكته اي اين ميان حاصل شد و آن اين بود كه :«تنها راي بالاي يك لينك در بالاترين دليل حقانيت آن نيست، ممكن است تعداد منفي هاي داده شده به يك لينك، اثبات مدعاي آن و دليل درستي آن باشد!»
با سپاس از دوستاني كه همراه بودند و تشكر از عزيزاني كه تذكر دادند، جهت اطلاع لازم ديدم مبحث طرح شده را مجددا در بخش پشتيباني سايت براي پيگيري اصولي قرار دهم كه لينك آن را نيز در زير قرار داده ام:
به اميد رهايي ايران از چنگال ديكتاتورها!

۱۳۹۰ تیر ۷, سه‌شنبه

سلانه بيستم

با درودي بر خوانندگان گرامي،
امروز مي خواهم انتقادي را از سايت بالاترين بكنم كه سمت و سوي آن دارد در جهت انحرافي پيش مي رود، سه گروه «مجاهدين خلق»، «سلطنت طلبها» و «پانترك ها» به طور دائم لينك مي فرستند و به صورت گروهي راي مي دهند و لينكهايشان را داغ مي كنند، يعني رسما سايت بالاترين به بلندگوي اين سه گروه تبديل شده است، لطفا با اين سه گروه برخورد شود. البته اگر قرار است با اتحاد در جهت براندازي رژيم جمهوري اسلامي قدمي برداريم.
لطفاً نگوييد براي شناخت بيشتر جوانان از اين ها لازم است حضور داشته باشند، ديگر جزييات تفكرات هر سه گروه براي جوانان ما شناخته شده است. حضور اين ها فقط انرژي اعضاي سبز بالاترين را تلف مي كند. موفق باشيد.

۱۳۹۰ تیر ۵, یکشنبه

سلانه نوزدهم

با درودي دوباره بر خوانندگان گرامي؛
يك هايكوي «غير جاپُني»! را به شما بزرگواران تقديم مي كنم:

بي پدري، خامنه اي.
خاك به سري، خامنه اي.
خيلي خري، خامنه اي.









سلانه هجدهم

با درود بر خوانندگان وبلاگ سلانه؛
در گذشته كار من به شكلي بود، كه در سال چند سفر داخلي و خارجي را از طرف محل كارم، به برخي شهرها انجام مي دادم، بسياري از اين سفرها، اكنون برايم تبديل به خاطره شده، و وقايعي كه آن زمان چه قبل از انقلاب سال 57 و چه بعد از آن، اتفاقات جالبي بود كه تا توانسته ام در محافل دوستانه و مهماني ها براي اطرافيان بازگو كرده ام، اما اكنون اين فرصت فراهم آمده است تا با نگارش برخي از آن ها در شبكه ي جهاني اينترنت، (البته با كمك يكي از نزديكان) تعداد افرادي كه از آن اگاه مي شوند را بيشتر نمايم!
يكي از جالب ترين خاطراتي كه در يكي از شهرهاي كرمان برايم اتفاق افتاد، برخوردم با پيرمردي بود كه در يكي از خيايان هاي اصلي كرمان، مغازه دار بود. در برخورد اول به دلم نشست و توانستم با او ارتباط برقرار كنم، شايد هم او توانست اين كار را بكند، اما يكي قيمت پرسيدن ساده تبديل به حدود يك ساعت و نيم صحبت شد كه بعد از آن با هم به يكي از قهوه خانه هاي بازار كرمان رفتيم و ناهار را با هم خورديم. 
من در يك خانواده مذهبي بزرگ شده بودم مانند تمام ايراني هاي آن زمان و البته خودم هم اعتقادات مذهبي خودم را داشتم، مسئله اي كه آن زمان چند وقتي بود در ذهنم به صورت سوال باقي مانده بود ظهور حضرت مهدي(ع) بود كه نمي توانستم به آن فكر نكنم. آن پير، تعبير بسيار جالبي در مورد ظهور داشت، وقتي از او سوال كردم، رو به من كه در برابر او جوان محسوب مي شدم كرد و گفت: «پسرم تا حالا شطرنج بازي كردي؟». گفتم: «بله» گفت: «مي تواني بگويي چند حالت وجود دارد تا يك بازي از ابتدا تا انتها انجام شود؟». تعجب كردم، در  دلم گفتم «چه ربطي دارد؟ شايد ميليون به توان ميليون به توان ...، آخر شطرنج به ظهور حضرت مهدي(ع) چگونه مي تواند ارتباط داشته باشد؟». داشتم با خودم كلنجار مي رفتم كه پيرمرد ادامه داد:«وقتي تمام حالتهاي شطرنج بازي شد، و ديگر هيچ حالتي نماند كه بازي نشده باشد، آن موقع مهدي خواهد آمد و شلوغ خواهد كرد». قدري لبخند هم چاشني حرفش بود و باعث شد من هم اندكي با او همراهي كنم. خيلي نفهميدم چه مي گويد، اما بعدها كه به اين موضوع فكر مي كردم ديدم عجب حرف حكيمانه اي بر زبان رانده، شايد صدها سال ديگر زمان ببرد تا تمام بازيهاي شطرنج اتفاق بيافتد. 

اتفاقاً يكي از نوه هاي دوستي از دوستان صميمي ام نيز قهرمان شطرنج است و درباره ي بازي هاي شطرنج كه تاكنون بازي شده توضيحاتي برايم داده است. روزي، برنامه اي را روي لپ تاپش برايم باز كرد كه در آن يك ميليون و ششصدهزار بازي شطرنج ذخيره شده بود كه عبارت بود از بازي قهرمانان شطرنج دنيا از زماني كه بازي ها ثبت شده تا كنون، و توضيح داد كه «به خاطر آزموده شدن بسياري از بازي ها، اكثر بازي هاي بزرگان شطرنج به مساوي مي انجامد». اما تا انجام شدن تمام حالت هاي ممكنه ي بازي شايد چندصدسال يا چند هزار سال زمان لازم باشد! شايد كمتر شايد بيشتر!

۱۳۹۰ خرداد ۳۰, دوشنبه

سلانه هفدهم

با درود بر خوانندگان گرامي؛
شايد يادتان باشد، شعري از خانم زهرا رهنورد در اينترنت پخش شده بود، كه هشداري به گرگ ها تلقي مي شد؛

گرگ ها خوب بدانند در اين ايل شريف
گر پدر مـرد، تفنـگ پدري هسـت هنوز
گرچـه مردان قبيله همگي كشته شــدند
توي گـهواره چوبي پسري هست هنوز
به تازگي شعري از استاد «فريدون مشيري» به دستم رسيده است كه در آن به «گرگ درون» مي پردازد و چه عميق توصيف مي كند آن را:
گفــت دانـــایى که گــرگــى خیره سر
هســـت پــنــهان در نـــهاد هر بشــر
لاجرم جـــارى است پیـــکارى بزرگ
روز و شب مابین این انسان و گرگ
زور بــازو چــاره این گــرگ نـیست
صـاحب انـدیشه دانـد چــاره چیـست
اى بـسـا انـسـان رنـجـور و پـریـش
سخـت پیـچـیده گـلوى گـرگ خویش
اى بـسـا زور آفـــریـــن مـــردِ دلــیر
 مانــده در چنــگال گـرگ خود اسیر
هرکه گــرگــش را درانـدازد به خاک
رفتــه رفتــه مى‌شــود انـسـان پــاک
هــرکــه با گــرگــش مــدارا مى‌کــنـد
 خــلــق و خــوى گـــرگ پیدا مى‌کند
هرکــه از گرگش خورد دائم شکست
گــرچه انسان مى‌نماید ، گرگ هست
در جــوانـــى جـــان گــرگـت را بگیر
واى اگــر این گــرگ گــردد با تو پیر
روز پیــرى گر کـه باشى همـچو شیر
نــاتــوانــى در مصــاف گــرگ پــیــر
اینــکه مــردم یکــدگــر را مــى‌درنــد
گــــرگـــهاشــان رهـنــما و رهــبـرند
اینــکه انسان هست این سان دردمند
گـــرگـــهـا فــرمــان روایــى مـى‌کنند
ایـــن ســتـمـکاران که با هم همرهند
گـــرگــهــاشــان آشــنــایــان هــمــند
گــرگــها هــمــراه و انـسانـها غـریب
با کــه بـاید گــفــت ایــن حال عجیب
 (فریدون مشیری- دفتر شعردیار آشتی)
اين شعر ناب را تقديم مي كنم به تمام انسان هايي كه در ميان اين گرگ ها غريب اند، ...

۱۳۹۰ خرداد ۲۹, یکشنبه

سلانه شانزدهم

با درود بر خوانندگان گرامي وبلاگ سلانه سلانه،
يادش به خيرتفريحات دوران جواني ما، با 20 تومان مي توانستي شاهانه تفريح كني. بهترين غذا را بخوري يا بهترين جاي تفريحي را بروي، يا چندين بار فيلم مورد علاقه ات را در سينما ببيني. 
امروز ايميلي از دوستي برايم رسيد كه گويااز سايت روزنه ارسال شده بود و در آن رستوران گردان برج ميلاد را نشان داده بود و ذكر شده بود قيمت هر پرس غذا در حدود 170 هزار تومان است. البته بد نيست مردم غذاي خوب بخورند، مثلاً در رستوران اسفنديار يا رستوان هاني، قيمت هر پرس غذا تا 300 هزار تومان هم مي رسد، اما مشكل اين جاست كه در كشوري كه گفته مي شود جمهوري اسلامي  و حكومت مستضعفين است عده اي در خراسان و سيستان و ... حتي همين تهران هستند كه شب براي خريدن نان يك دويست توماني ناقابل در جيبشان پيدا نمي شود تا با آن شكم خود را سير كنند، تفريح و تفرج كه جاي خود دارد.
بايد ر.. به حكومتي كه يك گداي عليل متولي آن شده و همه را گدا مي پرورد. يا به قول دوستان بالاتريني «اغتشاشيدم» به حكومتي كه در آن يك عده نان شب ندارند بخورند(مطلبي كه آقاي قاليباف - شهردار تهران - به آن اذعان كرده است) و عده ي ديگري با ميليارد ميليارد ثروت هايي كه فقط در ايران مي توانسته اند از رانت هاي حكومتي بدست بياورند زندگي مي كنند. 
اين رستوران و توضيحات آن را ببينيد:


رستوران گردان برج میلاد بزرگ‌ترین رستوران گردان جهان است که بخش متحرک آن در هر ساعت ۳۶۰ درجه می‌چرخد تا بازدیدکنندگان امکان تماشای تهران در تمام جهت‌ها را داشته باشند.
مدیرعامل برج میلاد درباره نرخ غذاهای این رستوران تصریح کرد یک وعده شام در رستوران گردان برج میلاد در ارتفاع ۲۵۰ تا ۳۰۰ متری برای هر نفر ۱۶۸ هزار تومان هزینه دارد که شامل بوفه آزاد انواع غذاهای ایرانی، فرنگی و محلی به‌همراه انواع سالاد، نوشیدنی‌ها و مخلفات دیگر است.
استفاده از این رستوران‌ها در حال حاضر برای شام از ساعت ۲۰:۳۰ تا ۲۱:۳۰ و ۲۱:۴۵ تا ۲۳:۱۵ امکان‌پذیر است که شهروندان باید نسبت به‌رزرو آن از طریق تماس با شماره تلفن ۸۴۳۶۱۵۱۴ اقدام کنند. هم‌چنین برگزاری میهمانی‌های گروهی ارگان‌ها و نهادها نیز در این رستوران‌ها امکان‌پذیر است.
رستوران گردان برج میلاد در ارتفاع ۲۷۶ متری سطح زمین قرار دارد. این رستوران به مبلمان زیبا و راحت مجهز بوده و طراحی زیبای کف و سقف به همراه نقش برجسته دیواری که تصویری از شاهنامه را نشان می‌دهد، از جاذبه‌های بصری آن است.
رستوران ویژه این برج هم که در ارتفاع ۲۹۲ متر قرار دارد با الهام‌گیری از نقوش سنتی طراحی شده و فضایی مطلوب را جهت معرفی فرهنگ کشور فراهم آورده است.
برج میلاد علاوه بر جاذبه های فراوان و برخورداری از مدرن ترین و بهترین تکنولو‍‍ژی ها ارتباطی و فناوری روز دنیا، بعنوان یک نماد ملی، مهد آثار تاریخی،فرهنگی و هنری اسلامی و ایرانی است.
در طراحی و معماری برج میلاد از آثار و نقوش فرهنگی ایرانی و اسلامی استفاده شده است. در بسیاری از قسمت های این برج از طرح ها و نقشه هایی استفاده شده است که با فرهنگ و هنر اسلامی و ایرانی بسیار عجین است.
نمایش آثار نفیس هنری، تاریخی و صنایع دستی در گالری های واقع در برج برای شناساندن فرهنگ کهن ایران به بازدیدکنندگان داخلی و خارجی، تماشای پرده های شاهنامه که بر روی دیوارها و ستون های رستوران گردان نصب گردیده است، نمایش عناصر اصلی حیات و افسانه و تمثیل های ایرانی و اسلامی در گنبد آسمان که برگرفته از فرهنگ و تمدن چند هزار ساله ایران است، نمونه هایی از این آثار تاریخی، فرهنگی و هنری برج میلاد است.
آن طور که مسوولان برج میلاد می گویند، این رستوران گنجایش پذیرش ۴۰۰ نفر را دارد که در حال حاضر برای ۳۳۰ نفر مبلمان شده است. رحیم مطهرنژاد مدیر عامل برج میلاد با دفاع از عملکرد رستوران گردان برج میلاد به «دنیای اقتصاد» گفت: این رستوران قرار است حافظ شان جمهوری اسلامی و محل پذیرایی از میهمانان مهمی همچون رییس جمهور و هیات همراه باشد.
البته از پیش از سال نو برج میلاد تهران از میان ۱۰ شرکت متقاضی، یک شرکت خصوصی را به عنوان بهره بردار رستوران گردان انتخاب کرد و در حال حاضر بیش از ۳۰۰ میلیون تومان اجاره بها در ماه دریافت می شود.
این همان نکته ای است که رحیم مطهرنژاد، مدیرعامل میلاد تهران به عنوان علت قیمت های بالای رستوران به آن اشاره می کند و می گوید: این رستوران در مجموع با احتساب هزینه های پرسنل آموزش دیده تشریفات و پیش خدمت ها که برای هر میز ۲ نفر در نظر گرفته شده و هزینه های آب و برق و … حدود ۷۰۰ میلیون تومان هزینه در بردارد.
وی در عین حال تاکید کرد که این رستوران غذاهای خارجی را با آخرین روش های پخت آشپزان آموزش دیده خارجی ارائه خواهد کرد که این موجب گران شدن هزینه میهمانان می شود.همچنین به گفته مطهرنژاد، حضور متخصص تغذیه در کنار میهمانان و گران ترین مبلمان های جهان در این رستوران از عواملی است که مشتریان کم درآمد را به سمت ۵ رستوران دیگر موجود در برج میلاد که با هزینه های زیر ۱۰ هزار تومان از میهمانان پذیرایی می کنند، هدایت می کند.

۱۳۹۰ خرداد ۲۱, شنبه

سلانه پانزدهم

با درود بر خوانندگان گرامي وبلاگ سلانه سلانه،
در آستانه ي 22 خرداد، يكي از زخم هاي ديرينه ام سر باز كرد. چندي است كه انديشه ي رژيمي كه بخواهد بر مباني اسلامي - آخوندي، پس از رژيم آخوندي جمهوري اسلامي پا بگيرد، مانند سوهان كشيدن بر دندان كرم خورده اي كه عصب كشي نشده باشد، فكرم را اذيت مي كند. انتهاي سوء استفاده از دين، همين رژيمي مي شود كه اكنون هست، اصرار بر ارزش هاي ديني از جانب حكومت، نه تنها هيچ كمكي به تعمق بخشيدن به آن نمي كند، بلكه باعث مي شود تمام دين و ايمان افراد از دل و جانشان، به صورت و ظاهرشان مهاجرت كنند، نه براي اين كه لقمه ناني بيش بر سفره ي خود بيابند، بلكه به خاطر اين كه در حكومت ديني آخوندي، هر كس كه بي دين است حق نفس كشيدن هم ندارد، يعني در رژيم اسلامي، فرد با ظاهر سازي، سعي دارد مانع قطع درآمدهاي مادي خود شود.البته ناگفته نماند كه عده اي نان به نرخ روز خور هم هميشه پيدا مي شوند كه رگ خواب حاكمانِ آخوند را به درستي پيدا كنند و با چاشني كردن ظرافت هايي خاص در ظاهر فريبي، براي هفت نسل بعد از خود نيز پس انداز كنند!
آري، بايد هشيار بود، كاري كه ما در انقلاب 57 از آن غافل شديم را نسل جديد بايد به درستي بدانند. نفوذ انديشه هاي آخوندي، به هر ميزانش در بازتعريف قوانين اساسي و مدني ايران، كاري بسيار خطرناك خواهد بود. مقاله ي پيش رو، از وبلاگ آقاي گمناميان كپي برداري شده كه نشان مي دهد ما در آن زمان يعني سال 1357 اشتباه كرديم!
شما را به خواندن آن دعوت مي كنم:


چه شد که مردم ایران تن به رژیم ولایت فقیه دادند؟ / چگونه دکتر علی شریعتی پایه و اساس رژیم ولایت فقیه را بنا نهاده است؟


در زمان شاه ، شرایط مساعدی فراهم شد تا نطفه نا میمون رژیم اسلامی ، شکل گیرد.

از طرفی به دلیل خوی و منش دیکتاتوری محمد رضا شاه پهلوی نقش اساسی بازی کرد، او به جای توسل جستن به دمکراسی برای مقابله با خطر کمونیسم، به مذهب و آخوند ها متوسل شد، در اواخر دوران سلطنت او ، مبالغ کلانی خرج ساخت مساجد جدید شد و سیل پول بود که به طرف حوزه های علمیه سرازیر می شد.
بر عکس پدرش که از سر مبارزه با دین درآمده بود، او خود به دامن دین پناه برد و متاسفانه  اسلام و آخوند ، به مانند سرطان ، آنچنان رشد کردند که او را نیز بلعیدند.

در این میان ، نقش دکتر علی شریعتی، بسیار بسیار مهم و اثرگذار بوده است، ولی متاسفانه هنوز برای نسل جوان شناخته نشده است.

شریعتی یکی از مهمترین تئورسین های رژیم اسلامی بوده که متاسفانه با تسلطی که به ادبیات داشت و اتکا به مدرک دانشگاه سوربن فرانسه اش، موفق شد جایگاه اجتماعی خوبی در بین جوانان قبل از انقلاب بیابد.

متاسفانه به دلیل سیاست های غلط شاه و عدم وجود آزادی بیان، افکار شریعتی و خمینی در جامعه نقد نشد و کشور ما به جای رسیدن به دموکراسی، گرفتار غول بیابانی به نام ولایت فقیه شد.

شریعتی چون نمی توانست تمام پلیدی و زشتی اسلام را بپوشاند، اسلام را به دو بخش صفوی و علوی تقسیم کرد و هر جا اعمال زشت اسلام را می دید و توجیهی برای آن نمی یافت، می گفت این مال اسلام صفوی است. به این روش، تمام پلیدی های اسلام را به اسلام صفوی منتصب کرد.

در اینجا از باب یادآوری ، بخش هایی از سخنرانی علی شریعتی را تاریخ  هشتم آبان 1350 به اختصار می آورم و کلمات قرمز ، به شما نشان می دهد که چگونه مجلس خبرگان و ولایت فقیه ، دقیقا بر اساس افکار شریعتی شکل گرفت.

ذکر این نکته خالی از لطف نیست که آخوند جماعت با دموکراسی هیچ آشنایی نداشتند و اگر ادعای حکومت اسلام و آخوندها را می کردند ، شاید موفق به جلب حمایت مردم نمی شدند، اما شریعتی با شکل دهی ساختار حکومتی جدید و اسلامی و پوشاندن قبای دموکراسی به آن ، موفق شد که آخوند ها را بر پشت مردم ایران سوار کند.


به دیگر عبارت، شریعتی موفق شد پوششی از دموکراسی تقلبی با کمک این احادیث زیر بر قامت نازیبای اسلام بپوشاند و رژیمی خونخوار را به مردم ایران هدیه کند. ترکیب کلمه جمهوری اسلامی (حاکمیت مردم +حاکمیت اسلام) ، حیله گری شریعتی بود و لاغیر!



لینک این مطلب در بالاترین----------آزادگی -----------فرندفید

و اما سخنرانی شریعتی : (لینک منبع : +):

"  اما دو دوره غیبت داشته است: اول، غیبت صغرا (کوچک) که در این دوره چهار «باب» یا «نایب خاص» – که اختصاصاً خودش تعیین کرده- واسطه میان او و شیعیان بوده اند. 
دوم پس از این دوره و پس از مرگ چهار نایب خاص، دوره «غیبت صغرا» (که مدتش عمر یک نسل است) تمام شده و «غیبت کبرا» (بزرگ) فرا رسیده است که اکنون، در این دوره هستیم.
در این دوره دیگر «باب» یعنی واسطه ورود و تماس، یا «نایب خاص» – یعنی نماینده ویژه یا کسی که به جای امام کار می کند و با مردم تماس دارد و به دست امام منصوب شده – وجود ندارد و تنها راه تماس مردم، با او که رهبر است و زنده و حاضر «نایب عام» است. ]این همان ولایت فقیه است[
این نایب عام را چه کسی انتخاب می کند؟ بر خلاف آن چهار تن که امام آنها را شخصاً نصب کرده، اینان را مردم با کمک «اهل خُبره» انتخاب می کنند؟ چگونه انتخاب می کنند؟]این همان مجلس خبرگان رهبری  است[
.....
با آغاز دوران غیبت بزرگ و خاتمه کار نواب انتصابی -که امام به وسیله آنها، در نهان، بر مردم خویش حکم می ران، مردم، از طریق این باب های تعیین شده، با شخص رهبر تماس داشتند و وظیفه اجتماعی خود را از او کسب می کردند و حقیقت اعتقادی مذهب خویش را از او می پرسیدند - رابطه قطع می شود و مسئولیت امام به مردم واگذار می شود و دوران انتصاب پایان می گیرد و عصر «انتخاب» فرا می رسد. 
«
توقیع»، (فرمان) مشهور امام –که پیش از ورود به دوران «غیبت بزرگ» صادر شده است- نظام ویژه ای را که جانشین نظام «امامت» می شود به این گونه اعلام می دارد: اما الحوادث الواقعه، فارجعوا فیها الی رواة احادیثنا، فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم. ( اما درباره پدیده ها و رویدادهایی که در مسیر زمان و در طی تحولات و تغییرات اجتماعی، وقوع می یابد، به روایان سخن ما -دانشمندان ومتفکرانی که به سخنان ما هم، دانایند و هم آشنا- رجوع کنید که آنان حجت منند بر شما و من جحت خدایم بر ایشان). 
اما اینها چه کسانی اند؟ و چگونه و چرا انتخاب می شوند؟
ضوابط و شرایط انتخاب آنان را امام صادق برای توده مردم اعلام کرده است: امّا، من کان من الفقها صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً لهواه، مطیعاً لامرمولاه، فللعوام ان یقلدوه. (اما از دین شناسان، آنکه نگه دار خویشتنش بود، نگهبان ایمانش، مخالف هوسش، فرمانبردار خدا و مطیع امر مولایش، برتوده مردم است که تقلیدش کنند. ) و این هم طبیعی است و هم منطقی و هم ضروری. 
..........
بنابراین می بینیم که در این دوره غیبت کبرا، یک نظام انتخاباتی خاص به وجود می آید و آن یک انتخابات دموکراتیک است برای رهبر، اما یک دموکراسی آزاد نیست، گرچه این انتخاب شونده به وسیله «مردم» انتخاب می شود، اما در برابر «امام» مسئول است و در برابر مردم نیز. بر خلاف دموکراسی که منتخب به وسیله «مردم»، فقط در برابر خود مردم که انتخاب کنندگان و موکلین او هستند، مسئول است. 
این است که مردم نایب عام را خودشان، با تشخیص و آرای خودشان، بر اساس این ضوابط انتخاب کرده و رهبری او را می پذیرند، و او را جانشین امام تلقی می کنند، و این جانشین امام در برابر امام و مکتب او مسئول است یعنی بر خلاف نماینده ای که با نظام دموکراتیک انتخاب شده، مسئول این نیست که ایده ها و ایده آل ها و نیازهای مردمی که او را انتخاب کرده اند بر آورده کند، بلکه مسئول است که مردم را بر اساس قانون و مکتبی که امام رهبر و هدایت کننده آن مکتب است هدایت کند و آنها را بر اساس این مکتب تغییر و پرورش دهد. 

البته این انتخاب که یک «انتخاب مقیدی» است، به این معنی نیست که همه مردم بیایند رأی بدهند و هر کس آرایش بیشتر بود، به جانشینی امام منتخب شود و در مسند نیابت امام قرار گیرد، بلکه چون این فرد یک شخصیت اجتماعی است و در عین حال یک شخصیت علمی، بنابراین توده ناآشنا با علم، خود به خود شایستگی انتخاب او را ندارند و عقل حکم می کند کسانی که آگاهی و علم دارند و می دانند که عالم ترین و متخصص ترین و آشناترین فرد به این مکتب کیست، یعنی «عالِم شناسان» به این انتخاب مبادرت ورزند. و مردم هم که خود به خود با فضلا و روحانیان و علمای مذهب خودشان تماس و به آنها اعتماد دارند و از آنها پیروی می کنند، طبعاً رأی آنها را برای انتخاب نایب امام می پذیرند و این یک انتخاب طبیعی است، همان طور که درباره متخصصان دیگر این کار را می کنیم، مثلاً من که بیماری قلب دارم و شخصاً هیچ گونه آگاهی طبی ندارم، بزرگ ترین متخصص قلب را خودم انتخاب نمی کنم و معمولاً از دانشجویان پزشکی، اطبا، داروسازان و یا کسانی که آگاهی به این مسایل دارند استخبار می نمایم که بهترین متخصص قلب کیست و بنا بر اعتقادی که به ایشان دارم، رأی ایشان را به عنوان رأی خودم می پذیرم، یک نوع انتخابات دو درجه ای طبیعی. 

این امام، در دوره غیبت، مسئولیت هدایت خلق و پیروانش را بر عهده علمای روشن و پاک و آگاهان بر مذهب خود می گذارد تا ظهورش فرا رسد و آن هنگامی است که رژیم های حاکم و نظام های اجتماعی در سراسر زندگی انسان ها به خصیض فساد رسیده باشد. 

۱۳۹۰ خرداد ۱۹, پنجشنبه

سلانه چهاردهم

با درودي بر خوانندگان گرامي وبلاگ سلانه سلانه،
شايد داستان آيت الله كفايي دوم كه زمان رضاشاه پهلوي در مشهد مُرد را شنيده باشيد. همان آيت اللهي كه وقتي مُرد، سفارت انگليس خواست جسد او را به انگليس منتقل كند، رضاشاه كنجكاو شده و با مشهد تماس مي گيرد و دستور مي دهد كه جنازه نه دفن شود و نه از جايش تكان بخورد تا خود را به مشهد برساند، سپس سريعا خود را به مشهد مي رساند، و به سردخانه مي رود، و مي بيند كه جنازه را به دادگستري منتقل كرده اند، شكّش بيشتر مي شود و به اتفاق همراهيان به دادگستري كه مي رسد مي بيند نمايندگان سفارت انگليس مشغول رتق و فتق امور هستند،تا امرو قانوني انتقال جسد را انجام دهند، دستور مي دهد جنازه را باز كنند، ماموران مردد هستند، رضاشاه خودش جلو مي رود و كفن را گرفته و با شدت مي كشد، جنازه چرخي زده و به رو درون تابوت ثابت مي شود، شاه دستور مي دهد كه رويش را برگردانند، چيزي كه مي خواست را بايد مي ديد كه يا شكّش برطرف گردد يا به يقين تبديل شود. مامورين جنازه را برمي گردانند و همه با كمال تعجب مي بينند كه آقاي «آيت الله» ختنه نشده بود!(فكر مي كنم توضيح اضافي لازم نباشد!)
و اصرار سفارت براي خروج اين جنازه از ايران هم شايد به همين دليل بود، و يا در ماجراي دفن خميني، جداي از اين كه چندي ديرتر به مردم اعلام كردند، فردي كه جاي خميني روي دستهاي مردم مي چرخيد، واقعاً شايد خميني نبود! شايد خميني فرزند همان آقاي ويليام بود و فرد ديگري در ميان تابوت گذاشته شده بود!
همه ي اين ها شايد است، شايدي كه با واقعيت بودنش به اندازه ي تار مويي هم فاصله ندارد، اما سيد علي گداي خامنه اي كه ديگر معلوم الحال است، داستان افتضاحات جنسي اش در مشهد، هر چقدر هم كه گويندگان و شنوندگان آن را در دهه ي شصت و هفتاد اعدام كرده باشد و به شيوه هاي ديگر كشته باشد، پنهان شدني نيست. وقتي مردك ضعيف النفس، در زندان رژيم شاه به دست و پاي بازجوها افتاده بود و از آنها مقرري براي خانواده اش خواسته بود، كسي باور نمي كرد اين آدم مفعولِ رقاصِ معتادِ ... روزي پرقدرت ترين فرد در حكومت اسلامي آخوندها شود، اصلاً كسي فكر نمي كرد اين آخوندهاي گدا و گشنه! بتوانند يك حكومت را به دست بگيرند!
آقاي احمدي نژاد به تازگي گفته كه اسنادي از ساواك در اختيار اوست كه نشان مي دهد خامنه اي از ساواك حقوق دريافت مي كرده است، بله درست است، سياسيون قديمي همه مي دانند، اين را مي دانند و چيزهاي ديگري هم مي دانند كه اگر شما بخوانيد فكر مي كنيد كه داستان است يا صرفاً زاييده ي تخيل است، اما خواندش را توصيه مي كنم، هر چند سفارش مي كنم از 22 خرداد غافل نشويد،  اما مطلبي كه قبلا به آن اشاره كرده بودم (در سايت بالاترين ديده ام و بخشي از شخصيت چندگانه ي علي گداي پن قروني است)را در اين جا مي آورم:
يك سري از كساني كه از اين آقا (سيد علي خامنه اي) استفاده مي كردند، دارويي در پشتش ريخته بودند كه اين دارو باعث ايجاد كرم و در نتيجه خارش مي شد، و طرف از مورد لواط قرار گرفتن لذت بيشتري مي برد. اين كار را دو نادرويش سبيل كلفت كه خودشان را دراويش گنابادي معرفي مي كردند انجام مي دادند، كه آقاي خامنه اي هم بعدا به خاطر كينه اي كه از ايشان به دل گرفته بود تمام آنها را قلع و قمع كرد
علي گدا طرفدار زياد داشت و براش سر و دست مي شكستند، چون هم سفيد بود و هم زيبا بود.(از ديدگاه الوات لواط كار) اربابي هم داشت به اسم حاجي كرامت. يعني چن تا ارباب داشت. توي هر محله اي يك ارباب داشت. اينهايي كه اسم مي برم همه مرده اند. حسين واجبي (حسين دوغي – اين آدم با اينكه سه ماه محرم و صفر و رمضان هيچ خطايي نميكرد ولي علي گدا وسوسه اش مي كرد مي گفت احتياج دارم و مجبورش مي كرد)غلامحسين پشمي، طيب، موسي بربر، محمود شيرازي، نورالله سبيل(كه استوار ارتش بود و سبيلش از هر طرف نيم متر طول داشت) وحاجي كرامت(چلوكباب كرامت) مخملبافها، ذبيحي، اژدر بالا خياباني، حسن گربه و …
خيلي ها هم الان در قيد حيات هستند و صلاح نيست اسمشون را بيارم.
خيلي ها هم بودند كه به اين ملعون كمك مي كردند. خيلي بهش خوبي مي كردند و آدماي پاكي بودند. مثل  … و … و…
حتي اين آدم، وقتي كه توسط ساواك دستگير شده بود، از آنها خواست كه به خاطر بي گناه بودن خانواده اش، براي آنها يك مستمري در نظر بگيرند، كه از بودجه مخصوص اداره «بالا» (همان ساواك) ماهي 2 هزار و پانصد تومان براي همسر و فرزندانش مستمري پرداخت مي شد. يعني از پول حرام، هم خودش تغذيه مي كرد و هم زن و بچه اش از پول حرام ميخوردند. براي همين هم اين آقا مجتبي حرام لقمه شده و تخس و مثل ولدالزناها شده. به مادر و پدرش رفته.
علي گدا اهل همه فرقه اي بود، نه تنها مفعول بود، فاعل هم شد بعداً، اهل مشروب و الكل هم بود، اهل دود و ترياك هم بود، قمارباز هم بود، تو قمارخانه ها و خرابات ها هم بود. موشه دايان را خيلي دوست داشت. موشه دايان اسراييلي بود و تضادهاي عجيب و غريبي داشت. به ماركس علاقه داشت. به چگوارا علاقه داشت با همه طبقات دم خور بود و كاسه ليسي شان را مي كرد.در خيابان شاه رضا نو مشهد كه منتهي به راه آهن مي شد و بعد از انقلاب به نام خياباتن آزادي معروف شد در كوچه جنب گرمابه برليان در خانه ي آقايي كارخانه دار(كه چون عده اي از خاندان او در قيد حياتند نامش را نمي برم) با چند شاعر معروف و حجت الاسلام و آيت الله انجمني ادبي داشتند كه قبل از شروع انجمن ايشان و آخوندي ديگر و يكي از شعراي معروف مسابقه گوز دادن مي گذاشتند. و به قول آن شاعر هر كه ك.ن گشادتر بود، درين مسابقه برنده مي شد و غالبا او يعني همين علي گوزو برنده ي اين مسابقات بود و بيش از 40 تا 50 بار خيرات سر خودش و جد و آبادش مي گوزيد و نميدانم چرا اين ملت كسخل اين چيزها را شنيده اند و به اين آشغال كله ي رسواي محلات عيدگاه (همين بازار رضاي فعلي) و ته پل محله و كوچه ديوانه خانه و ته خيابون(خ نواب صفوي فعلي) و … اعتماد كرده و «الاغ توري» مثل اكبر كوسه او را به رهبري اين ملت كسخل (عينا گفته ي بابابزرگ را آورده ام ) تعيين كرد. متاسفانه صداي بسيار خوشي داشت، آواز و موسيقي هم سرش مي شد، از همين طريق وارد خانه بزرگان مي شد و به زنان مردم هم چشم داشت، اين آقا و آقاي فخر يزدي هم خواننده بودند و هم به جنس مقابل علاقه ي زيادي داشتند و در بعضي جاها مرتكب خطاهايي مي شدند با زن هاي شوهردار. (و حجه الاسلام فخري يزدي را هم كه به عنوان قاچاقچي اعدامش كرد به اين خاطر بود كه خيلي ترتيب آقا را مي داد) اهل صيغه و اين طور كارها هم بود، زن اين آقا، دختر مرد پارچه فروش مشهوري بود كه تابلوي مغازه اش پارچه ي خجسته بود و مغازه اش در اول يكي از بازارچه هاي دور حرم مطهر بود كه خيلي زيبا بود، زيباييش آفتش شده بود  و تك پران بود و شده بود صيغه اي پولدارها و خوشگلها  كه خودش رو انداخت به همين سيد علي گدا، ديد خوشگله، كس ديگه اي هم كه نمي گيرتش، برا همين با «علي پن قروني» ازدواج كرد. اين «علي گدا» كه «خانم» هم صداش مي كردند فقط در مشهد اينقدر معروف نبود، توي خاش و ايرانشهر و قم و زابل و كرمانشاه و چهل دختر و قصر شيرين و پاوه و … هم از اين كارها مي كرد. حتي توي شيطان پرست ها هم مشتري داشت. و خلاصه كه خدا پدرش را بيامرزد كه از چنان پدري كه اينقدر پاك و والا بود، اين كثافت نسناس  به دنيا آمد كه اين نقص ها را از مادرش به ارث برد؟ مانده ام من. خيلي ستم كرد بعداً و اين ستم ها به خانواده ي پدري اش هم رسيد. برادرهاش كه همه وابسته شدند. ولي خواهرهاش هيچكدام وابسته نشدند. اين آدم حتي براي مراسم درگذشت پدر و مادرش به مشهد نيامد. خيلي آرزو داشت كه جفر ياد بگيره. آخرش  هم ياد نگرفت. به همين خاطر الآن چند جفار و جادوگر و رمال وساحر و … را اجير كرده و از اونها استفاده مي كنه. خيلي پست است اين آدم.

پ.ن. خلاصه اينكه يك دل پر براي من حرف زد. همه ي حرفا به درد نوشتن نمي خورد. يك قسمتهاييش رو پياده كردم و اينجا گذاشتم. مطالب اينقدر جذاب و شنيدني بود كه تصميم گرفتم كل آن را به صورت يك جلد كتاب در اروپا به زبان انگليسي (به زودي)منتشر كنم.
و فعلا همين مقدار گزيده ي اين مصاحبه را از طريق سايت بالاترين كه «يكي از دوستانم» عضو انجاست براي هموطنان عزيزم و ساير مسلمانان غافل مانده ي جهان اسلام قلابي جمهوري اسلامي ايران منتشر مي كنم.
تاريخ مصاحبه:
Sat. 2010-08-28
تاريخ انتشار:
Sat. 2010-11-27

۱۳۹۰ خرداد ۱۸, چهارشنبه

سلانه سيزدهم

با درودي بر خوانندگان گرامي وبلاگ سلانه سلانه،
قديم تر ها، در زماني كه در دانشگاه تدريس مي كردم، گاهي اوقات لطيفه و به اصطلاح جوك هايي را از دانشجويان در مورد افرادي كه در حكومت هستند مي شنيديم كه كنترل خنده در برابر آنها بسيار سخت بود. و تا مدتي با اساتيد در سلف، موقع ناهار، همان جك ها را تعريف مي كرديم و مي خنديديم. اما اكنون كار به جايي رسيده كه نيازي به ساختن اين موارد نيست. كافي است سخنان آقايان را فقط كپي و پيست كنيد و بار ها بر آن بخنديد!
در ادامه بخشي از سخنان سردار! قاسمي را آورده ام كه شايد آن را ديده باشيد. البته براي كساني كه آن را ديده اند هم در پايان لطيفه اي قرار داده ام.
بخشی از سخنان جدید سردار قاسمی در مورد احمدی نژاد: 
...برادر! عزیز دل! ما چند ماه پیش یک شکری خوردیم شما چرا وِل نمی کنی؟ دیروز دیروز بود، امروز امروز است. به قول حضرت امام ملاک، وضع امروز افراد است. عزیزم! یادمان باشد که ما نوکر ولی فقیهیم نه نوکر بادمجان. بفرماید "چه عالی!" می گوییم "عالی تر از این نمی شود". بفرماید "چه مزخرف!" می گوییم "مزخرف تر از این نمی شود". این انتخابی که آقا کردند، و این بابا شد رئیس جمهور، خیلی قد آرنولدی و هیکل آرنولدی داشت؟ نه والله! یک چیزی بود مثل تاپاله افتاده بود وسطِ شهرداری تهران. قیافه اش زیبا بود؟ نه بالله! تیپ اش یک جوری بود که آدم از دیدن اش دچار تهوع می شد. صورت چروکیده، ریش کثیف، سر و وضع نامرتب. آقا و ما به خاطر همین چیزها گول خوردیم و انتخاب اش کردیم. متاسفانه ایشان یک عورت داشت به چه گنده گی که هر برگ انجیری رویش می گذاشت یک طرف اش پیدا بود و ما او را ندیدیم؛ راست اش را بگویم دیدیم ولی به روی خودمان نیاوردیم. طرف بوی گند می داد. شپش هم داشت. ضدانقلاب می گفت یکی بیاد این را ببره حموم، یک ماهه حموم نرفته. به خاطر همین قیافه ی گند و کثافت اش بود که آقا انتخاب اش کرد. آقا فکر کردند روستائی ها از چنین قیافه ای خوش‌شون می‌آد و می گن این چون بدن اش شپش دارد از خودمونه. امان از این دل غافل که با ما چه کرد. خدا نگذره ازت احمدی نژاد. خدا از اون عورت کثیف ات نگذره که جلوش برگ انجیر نذاشتی.  
 


 
از قرآن سوخته  نگفتی و از کوروش و داریوش گفتی و ما هِی ماست‌مالی کردیم. هی روی گندکاری‌هات ماله کشیدیم. هی گفتی زنها بیان استادیوم، هِی گفتی موی دخترها به ما چه مربوطه، هِی گفتی به ما چه که کی تو خیابون دست کی را می گیره، هِی گفتی و گفتی، ما گفتیم عیبی نداره، آقا این بادمجون را پسندیده، ما هم باید بپسندیم و چشم به تلخی اش ببندیم.  
 



خاک بر سرت کنند احمدی  نژاد. خاک بر سرت کنند که دل آقای ما را شکستی. خاک بر سرت کنند که به فرمان  ایشان عورت ات را نبریدی بندازی جلوی سگ... خاک بر سرت کنند که قدر آقا و حمایت های ایشان را ندانستی. تو به جای این که بروی موتور لری کینگ را پایین بیاوری موتور آقای ما را پایین آوردی. به جای این که زیر یک خم رئیس دانشگاه کلمبیا را بگیری زیر یک خم آقای ما را گرفتی. خدا ازت نگذره که با آقای ما چنین کردی. خدا ازت نگذره که کام آقای ما را تلخ کردی. حالا ای بادمجان تلخ! تو را تف می کنیم بیرون و می رویم دنبال کدوی سبزی، کدوی تنبلی، چیزی. والسلام
 
 
روزي سردار وحيد سراغ خامنه اي مي رود و از او مي پرسد:
سردار وحيد: آغا، صداي مردم را شنيديد؟
آغا: بله، چطور مگه؟
وحيد: جداً؟
آغا: مي گم بله، مگه من با تو شوخي دارم پدرسوخته!
وحيد: مي بخشيد قربان، نمي خواستم جسارت كنم، فقط مي خواستم نظرتون رو بدونم!
آغا: راجع به چي؟
وحيد: همين صداي مردم!
آغا: خُب، صداس ديگه! اكثراً تنور هستن، باس و آلتو هم توشون هست، گه گداري هم سوپرانو پيدا مي شه!




به اميد پيروزي V
وعده ي ما 22 خرداد.

۱۳۹۰ خرداد ۱۵, یکشنبه

سلانه دوازدهم

با درودي دوباره بر خوانندگان و همراهان گرامي،
در پست پيشين، سعي شد كه در مورد ايجاد يك زبانه (tab) جديد در سايت بالاترين براي هماهنگي بيشتر اعضا در اعتراضات و اقدامات جنبش سبز، پيشنهاداتي داده شود، هم زمان پيشنهادهايي نيز از سوي ديگر اعضاي بالاترين مطرح شده بود كه مناسب ديدم آنها را به صورت يكجا براي شما بزرگواران جمع آوري كرده و در اينجا بياورم:
لينك مطلب ارسالي در بالاترين توسط عرفان:
http://www.balatarin.com/permlink/2011/6/4/2549780
لينك مطلب ارسالي توسط هنرور:
http://www.balatarin.com/permlink/2011/6/3/2549371
لينك وبلاگ آقاي هنرور:
مطلب آقاي هنرور:
بر کسی پوشیده نیست که  سایت خبر رسانی بالاترین، تجربه ی تاریخی شایان توجه و منحصر به فردی در انتشار زمان و مکان اعتراضات مدنی در  دو سال گذشته ایفا نموده. اهمیت این وبسایت تا جائی است که به گفته ی جمع کثیری از هموطنان، این وبسایت، حتی از شبکه های رسمی دولت ها هم پیشروتر و در مواردی به عنوان مرجع خبری این خبرگزاری ها شناخته می شود! لذا در این برهه ی حساس که بحران رهبری، به شدت بر هماهنگی جنبش آزادی خواهی ایران، سایه افکنده و به قول معروف هر کس ساز خودش را می زند، پیشنهاد می شود، وبسایتی طراحی شود که رسالتش فقط و فقط برنامه ریزی برای هماهنگی مبارزات مدنی باشد. این مبارزات میتواند شامل اعتراضات خیابانی، اعتصابات سراسری، برنامه های شعارهای شبانه و غیره باشد. همه ی این برنامه ها می تواند با توجه به رای کاربران و موفقت جمعی آنها انجام پذیرد. برای مثال، یک تقویم طراحی شود و تاریخ هایی که مد نظر کاربران است به همراه مناسبات و زمان دقیق به رای گذاشته شود و با توجه به تاریخ ها و زمان هائی که مورد قبول اکثریت بوده، به طور گسترده اطلاع رسانی گردد. این روش، بسیار جدید، بدیع و عملی بوده و منطبق بر اصول دموکراتیک می باشد. کاربران آن وبسایت، میتوانند از یک جامعه ی آماری تصادفی مانند کاربران حدودا چهل هزار نفره ی سایت بالاترین بوده که هم از مناطق مختلف ایران هستند و هم سلیقه های مختلفی دارند. در این صورت، همان طور که گفته شد، هم اصول دموکراتیک تا حدود زیادی رعایت میشود و هم می تواند به خروج جنبش آزادی خواهی ایران از بن بست کنونی کمک شایانی نماید و نیز خلا رهبری را پر نماید
مطلب عرفان:
آقاي ابراهيم نبوي، زماني كه جنبش مردم مصر در روزهاي اوج خود بود و ميدان آزادي تهران به ميدان التحرير تشابه داده مي شد، در يكي از مقالات جدي اش، به اين نكته اشاره كرده بود كه در كل جنبشي كه در مصر به راه افتاد، چيزي حدود صد هزار نفر از معترضان درگير بودند و پايداري آنها بود كه جنبش مصر را به نتيجه رساند و در همين مقاله بر اكتفاي جمعيتي حدود 100 هزار نفر براي براندازي رژيم ايران، تاكيد شده بود. يك نكته ي ديگري كه در اين مقاله به آن اشاره و تاكيد شده بود، به دست گرفتن رهبري جنبش، توسط همين جمعيت كثير بود، كه امكان برخورد با رهبران جنبش عملاً از حكومت مصر سلب كرده بود.
اين مقاله ي آقاي نبوي، مي تواند از ابعادي بسيار مهم باشد، نبود رهبري در شرايط فعلي، و بلا تكليفي صدهاهزار جوان پرانرژي در اين روزها، نيازمند راهكاري است تا بتوان از بن بست ايجاد شده خارج شد.
چندي است پيشنهادهايي در سايت بالاترين به صورت لينك هايي كه راي نمي آورند يا نظراتي كه در زير لينك هاي داغ شده و نشده به چشم مي خورند، مي بينيم كه حكايت از دغدغه اي همگاني در  ميان اعضاي جنبش سبز دارد. اعضايي كه نام و شهرتي ندارند اما تولد و حيات و پايداري جنبش مديون اقدامات و راهكارها و تدبيرات اين گونه افراد است.
خلاصه ي اين پيشنهادها را مي توان در جمله ي زير خلاصه كرد:
راه اندازي زبانه (tab) اي در سايت بالاترين براي ارائه راهكار و توافق رسيدن بر سر يك راهكار جهت هماهنگي بيشتر نيروهاي سبز
اما آنچه تا كنون مانع اين امر شده، را نيز مي توان در موارد زير خلاصه كرد:
1- توجه به مسايل روزمره كه برخي از آنها حائز اهميتند و برخي ديگر خير.
2- درگيرشدن اعضا در مسايل تفرقه آميز و اختلافات كهنه ي سياسيون ايراني
3- جوان و بي تجربه بودن طيف جديدِ برخاسته از متن جامعه 


آنچه را كه مي توان از سايت بالاترين به عنوان يكي از مامن هاي جنبش سبز انتظار داشت راه اندازي، يك زبانه يا تب (tab) براي به اشتراك گذاري راهكارها و بحث پيرامون آن و به نتيجه رساندن آن است.
به اين شكل كه مباحثي توسط اعضا پيشنهاد شده، با راي گيري بر سر آن ها توافق شده و اعلام گردد. در اين صورت مي توان انتظار داشت كه به صورت عملي، حلقه اي چند صد نفره رهبري جنبش را در دست بگيرند و حلقه ي بعدي كه در حدود چند هزار نفرند در جهت اطلاع رساني آن اقدام كنند. 
اين كار باعث خواهد شد تا در عمل ببينيم چند مَرده حلاجيم و آيا در كشوري كه چندين قرن گرفتار فرديت و ديكتاتوري تك تك اعضاي جامعه آن است، مي توان يك حركت گروهي را پايه ريزي و هدايت كرد؟!

برخي نظرات كاربران بالاترين:
فکر خوبیه..سخت اما شدنی هست،اگه باهوش تر از اونا باشیم به زیر می‌‌کشونیم این قاتل‌ها رو،اول هدف باید مشخص شه، بد راه کارهای رسیدن به هدف ،بد اجراش و تاکید و استمرار در افکار و اعمالمون تا نیل به اهداف، به نظر من که هدف باید خامنه یی باشه انرژی رو نباید صرف مثلا احمدی نژاد کنیم کسی‌ مثل احمدی نژاد یا امثالهم رهبر المشون کرده با این مردک به همه اهدافش رسیده تمام مخالفاشو به وسیله احمدی نژاد و به نام احمدی نژاد و در جنگ با احمدی نژاد از دور خارج کرد،از اون طرف هم احمدی‌نژاد شد سپرش و شاید ۹۰% انرژی اپوزوسیون در جنگ با احمدی نژاد به هدر رفت رهبر و ولایت فقیه هستش که سر مار هستش اونو باید قطع کنیم 
honarvar  گفت:
دوست من پیشنهادای خیلی خوبی بود ولی یه واقعیتی هست که بهش توجه نمیشه.شما تمام کسانی که به اینترنت(واخبار درست)دسترسی دارند رو در نظر نمیگیرید.به نظرم تعداد دسترسی به اینترنت در خوشبینانه ترین حالت از جمعیت یه شب جمعه میدون امام حسین کمتره.بعد چجوری توقع داریم با یه همچین کارایی موفق بشیم؟باید به فکر راههای دیگه باشیم که توده مردم هم از اون مطلع بشن دوست من.
تاریخ ها و زمان ها اینجا توسط کاربران به رأی گذاشته و تعیین میشه، سپس اطلاع رسانی به صورت گسترده در کوچه و بازار و نونوائی و مترو و تاکسی و ... انجام میشه!
 dardmand   گفت
قبلا هم بارها پیشنهاد تشکیل اتاق فکر بچه های بالاترین داده شده بود
 zeep   گفت
کاملا درست میگی‌،ما نباید خودمونو،افکارمونو و قدرتمونو دست کم بگیریم،نگاه کنید اون طرف کیه که میخواد آزادی رو از ما سلب کنه؟افکارش مشخصه و تمام سیاستش و حرکاتش تکراری و قابل پیش بینی‌ ،میتونیم که محوشون کنیم،فقط باید بخواهیم و بخواهیم
به نظرم کاملا عملی هستش این روش. امیدوارم دیده بشه
  zeep  گفت:
باید برنامه ریزی کرد،نمی‌شه امروز اول خراد باشه با تیتیر بزنیم و روز ۲۲ خرداد داغش کنیم،بد انتظار داشته باشیم فردای ۲۲ خرداد همه چی‌ درست شه با این جور برنامه ریزی حتا اگه چهار میلیون هم بیان بیرون که قبلان اومدن باز هم هیچ اتفاقی‌ نمیفتاد که نیفتاد ،ما باید از ۲۲ خرداد قبلی‌ برای این ۲۲ خرداد ،هدف گذاری میکردیم،برنامه ریزی میکردیم،با سیستم عمل میکردیم،تاکتیک تعریف میکردیم که نکردیم و میگیم چرا هیچی‌ نمیشه،
حرفاتون خیلی قشنگه دوست من. ولی من میگم واقعیات را هم باید در نظر داشت دوست من.
حرفاتون خیلی قشنگه دوست من. ولی من میگم واقعیات را هم باید در نظر داشت دوست من.
این رو قبلا گفتید و من توضیح دادم! لطفا اگه قانع نشدید، بفرمایید کجای حرفم خیال بافی یا دور از واقعیت بوده تا بیشتر توضیح بدم. با تشکر از نظر شما.
ما اول باید میر عزیز از چنگال ولایت نجات بدیم.با این کار دو هدف با یه تیر زدیم.اول رهبر جنبش ازاد شده و دوم اینکه اقتدار حکومت خدشه دار شده بعد میتونیم خواسته های دیگمون هم عملی کنیم.
اگه فرمایشات(پیشنهادات)شما عملی بود(هر ایرانی یک رهبر در حال حاضر عرض میکنم)تا به امروز اینقدر مضحکه رسانه های حکومتی نشده بودیم.با طرحهایی مثل سه شنبه های اعتراض و ا...اکبر گفتن شبانه و......
  honarvar   گفت:
ما اول باید میر عزیز از چنگال ولایت نجات بدیم.با این کار دو هدف با یه تیر زدیم.اول رهبر جنبش ازاد شده و دوم اینکه اقتدار حکومت خدشه دار شده بعد میتونیم خواسته های دیگمون هم عملی کنیم.
آیا این خواسته ی شما، بدون هماهنگی و به کار گرفتن خرد جمعی، اصلا عملی هست به نظر شما؟! آیا این خواسته ی شما همین جوری تو هوا عملی میشه؟! من هم همین رو میگم دیگه! من دقیقا این رو میگم که ما باید هماهنگ باشیم! باید برنامه هامون مستمر باشه تا به نتیجه برسه. ما نیاز به اتاق فکر داریم! ولی از نوع دموکراتیکش. تنها راه، استفاده از خرد جمعی است که نتایجش برای احاد جامعه قابل اجرا باشه. بهترین جا هم همین بالاترین هست. چون شناخته شده و قابل اعتماد بوده در اکثر رخداد های ۲ سال اخیر...
zeep   گفت:
واقعیت ما میسازیم، واقعیتی که هست یه پیر مرد با مغز جمود ایران به بازی گرفته.یه ارتش تا بن دندون مسلح هم داره، پول داره و قدرت،اما فراموش نکن ما بی‌ شماریم،کافیه باهوش باشیم ، بتونیم این نا رضایتی‌ مردم جهت بدیم، سمت بدیم،تعریفش کنیم، ما میتونیم تاریخ ساز باشیم،باور کن که ممیتونیم مطمئن باش که اگه ما نتونیم کس دیگه نیست که بتونه و نسلمون میسوزه، فکر نکن خاتمی،یا پهلوی یا هر کس دیگه حتا میر حسین میتونه ورق برگردونه، نمیشه که به نظاره نشست و هیچ کاری نکرد، دست به دست هم بدیم و بکینیم ریشه استبداد رو برای همیشه
اگه فرمایشات(پیشنهادات)شما عملی بود(هر ایرانی یک رهبر در حال حاضر عرض میکنم)تا به امروز اینقدر مضحکه رسانه های حکومتی نشده بودیم.با طرحهایی مثل سه شنبه های اعتراض و ا...اکبر گفتن شبانه و......
اشتباه نکنید! ما مضحکه نشدیم! از ما میترسن! از اتحادمون و همصدائی مون وحشت دارن! قدرت ما خاری شده و نشسته به بدنشون... اینجوری القا میکنن که مضحکه هستیم! که شما اعتماد به نفست رو از دست بدی...
نه عملی نمیشه دوست من.ولی شما فکر میکنید خرد جمعی الان پیشنهادی فراتر از ا...اکبر شبانه یا برگزاری راهپیمایی سکوت یا پاشیدن رنگ سبز به در و دیوار شهر ارایه میده؟؟من با هماهنگی مخالف نیستم ولی میگم یه کار اساسی باید انجام داد.
نه عملی نمیشه دوست من.ولی شما فکر میکنید خرد جمعی الان پیشنهادی فراتر از ا...اکبر شبانه یا برگزاری راهپیمایی سکوت یا پاشیدن رنگ سبز به در و دیوار شهر ارایه میده؟؟من با هماهنگی مخالف نیستم ولی میگم یه کار اساسی باید انجام داد.
مرغ شما یک پا داره انگار! به هر حال شما هم افکاری دارید برای خودتون دیگه... ولی از طرف جامعه نمیتونید به این راحتی قضاوت کنید. موافق باشید.
zeep   گفت:
اگه فرمایشات(پیشنهادات)شما عملی بود(هر ایرانی یک رهبر در حال حاضر عرض میکنم)تا به امروز اینقدر مضحکه رسانه های حکومتی نشده بودیم.با طرحهایی مثل سه شنبه های اعتراض و ا...اکبر گفتن شبانه و......

حرفت درسته ، برای اینکه پیشنهادها خام بود، هدف نداشت،تعریف نداشت، سیستم نداشت،تاکتیک نداشت،امروز اومدن گفتند از سه شنبه این هفته سه شنبه های اعتراضی ،کی‌ گفت؟ یکی‌ از همین رهبرا که منتظر شونیم کاری برای ما انجام بدن،ما باید شروع کنیم شاید برای شروع گیج باشیم اما مسیر و پیدا می‌کنیم ،بیدز هوشمون کمکبگیریم، از تفکر جمعی استفاده کنیم، بشینیم ببینیم این همه عدم ناراضی،این همه آدم مخلالف، پس چرا مثلا سه شنبه‌های اعتراض مو ثر نبود، دلیلشو پیدا کنیم و بر طرف کنیم
مرغ شما یک پا داره انگار! به هر حال شما هم افکاری دارید برای خودتون دیگه... ولی از طرف جامعه نمیتونید به این راحتی قضاوت کنید. موافق باشید.
دوست عزیز حرف من اینه که همه چی رو به همین سادگی حساب کردیم که حال و روزمون اینه.من میگم اعتماد به نفس بیهودست که بگیم اونا از ما میترسن و از این دست حرفهای بیهوده.به نظر من کمترین تا وقتی که نتونیم رهبر جنبش را(با هر روشی )از حصر ازاد کنیم تمام تلاشمون بیهودست.بعد هم یه کم تلاش کنیم تا نظرات همدیگرو بتونیم تحمل و بحث کنیم نه اینکه فوری از کوره در بریم.
نه عملی نمیشه دوست من.ولی شما فکر میکنید خرد جمعی الان پیشنهادی فراتر از ا...اکبر شبانه یا برگزاری راهپیمایی سکوت یا پاشیدن رنگ سبز به در و دیوار شهر ارایه میده؟؟من با هماهنگی مخالف نیستم ولی میگم یه کار اساسی باید انجام داد.

نه عزیز من ، اینا که گفتی‌ همه راه کارا رهبرا جنبش بود،ما باید بشینیم و اندیشه کنیم ۶ ماه باید فکر کنیم سازماندهی کنیم خودمونو، طرح بدیم ایده بدیم، تاکتیک مشخص کنیم.اهداف مشخص کنیم اما از یه جا باید شروع کنیم که کنار هم بایستیم من یک فکری دارم ،من خودم این کارو انجام میدم، با تمام کسایئی که به این لینک مثبت دادن از طریق نظر دادن زیر لینکشون تماس میگیرم هر کدممون میشیم یک هسته ، بدون اینکه نیاز باشه همدیگر رو بشناسیم یا ببینیم، نظرمونو به اشتراک میذاریم اما قدم اول یه هسته تشکیل دادنه، من ایمان دارم، میشه، ما رهبر خودمون هستیم
نه عزیز من ، اینا که گفتی‌ همه راه کارا رهبرا جنبش بود،ما باید بشینیم و اندیشه کنیم ۶ ماه باید فکر کنیم سازماندهی کنیم خودمونو، طرح بدیم ایده بدیم، تاکتیک مشخص کنیم.اهداف مشخص کنیم اما از یه جا باید شروع کنیم که کنار هم بایستیم من یک فکری دارم ،من خودم این کارو انجام میدم، با تمام کسایئی که به این لینک مثبت دادن از طریق نظر دادن زیر لینکشون تماس میگیرم هر کدممون میشیم یک هسته ، بدون اینکه نیاز باشه همدیگر رو بشناسیم یا ببینیم، نظرمونو به اشتراک میذاریم اما قدم اول یه هسته تشکیل دادنه، من ایمان دارم، میشه، ما رهبر خودمون هستیم
++++++++++++++++++++++
هر نسلی یه فرصتی داره و فرصت نسل ما همین اینترنت و دنیای مجازیه . خیلی افسوس داره اگه بجای استفاده از اون برای رسیدن به ایده آل هامون در جهت دلسرد کردن هم و پاشیدن بذر یاس و نا امیدی استفاده کنیم . کسایی که میگن از پشت کامپیوتر نمیشه کاری کرد حتما یادشون رفته که توی تمام دو سال گذشته تجمعاتی که ملیونی شدن ریشه هماهنگی و اطلاع رسانیشون اینترنتی بود . ما که رسانه دیگه ای نداشتیم . همین اینترنت بود که ندا رو جلوی چشم تمام دنیا گرفت ، فیلمهایی که مظلومیت ما و جنایتکار بودن این حکومت رو به همه نشون داد و الگوی مردم بقیه کشورها در مبارزاتشون شد . تجربه نشون داده که ایده هایی که بعدا دنیا رو تکون داده همونایی بودن که اولش با تمسخر بقیه مواجه شدن . اونقدر نمونه ها زیاده که نیازی به مثال نیست ولی یه نمونه کوچکش ایده ایجاد خاموشی توی همین بالاترین بود که یادم نمیره اولش چقدر مسخره شد ولی دیدین که تاثیرش تا کجا رفت . وقتشه یاد بگیریم کنار نقی که میزنیم یه راهی هم نشون بدیم یا حداقل راه بقیه رو با دلسرد کردن نبندیم .
فرض کنید یک نفر یه نظر فوق العاده عالی بده و 1000 تا مثبت هم بگیره. در ساختار فعلی بالاترین اون نظر چی میشه؟ متاسفانه بعد از یک روز هیچ اثری ازش نمیمونه!
لینکهای خبری چون تعدادشون میتونه به حد نصاب لازم برای موضوع داغ شدن برسه باز داغ میشن ولی لینکی که بهترین نظر رو داده باشه و حتی 1000 تا مثبت هم گرفته باشه به علت اینکه فقط یه دونه هست، هرگز داغ نمیشه!! :(
باید در خارج با رای ایرانیان درون وبرون مرزی دولت لجیتیم الترناتیو « انتخاب» کنیم و تمام امور هماهنگی و اختیارات سیاسی کشورمان را به ان واگذار کنیم.
لینکهای خبری چون تعدادشون میتونه به حد نصاب لازم برای موضوع داغ شدن برسه باز داغ میشن ولی لینکی که بهترین نظر رو داده باشه و حتی 1000 تا مثبت هم گرفته باشه به علت اینکه فقط یه دونه هست، هرگز داغ نمیشه!! :(

شايد به طور كل بايد جاي بحث كردن را عوض كرد، مثلاً يك تب (tab) جديد براي اين كار اختصاص داد لينك پيشنهاد در بالاترين
موافقم.
پیشنهاد جالبی بود نمیتونیم بدون تجربه کردن بگیم نه نمیشه باید تجربه اش کرد و به مرور اصلاحش کرد و در زمان مناسب فشار را بیشتر کرد و باید حتمن در شهرستان های مختلف هم اجرا بشه نه فقط تهران. اصفهان ، تبریز شیراز اردبیل آبادان بندرعباس زاهدان 
luis88  گفت:
اضافه کردن گزینه ارسال لینک به فیسبوک هم خیلی می تونه در بیشتر دیده شدن مطالب سایت کمک کنه


اضافه کردن گزینه ارسال لینک به فیسبوک هم خیلی می تونه در بیشتر دیده شدن مطالب سایت کمک کنه

ممكن است ديدن صفحه ي فيس بوك چند تن از نزديكان، كه با اهداف غير سياسي در فيس بوك پرسه مي زنند، نظر شما را عوض كند!

 
haghnava  :
يا حق
من فقط به شما و همه ي بيداران ايران تبريك ميگويم و مژده ميدهم كه به زودي و به طور ظاهرا" باور نكردني ، خيلي اتفاقات ناب و ارزشمندي در بهم ريختن بساط اين رژيم ديكتاتور و منافق ، به وقوع مي پيوندد . نيمه بيداران را به آرامي بيدار كنيد وبدانند كه تخمي ي سياه ظلم در هيچ خاك و زميني ريشه اش دوام ندارد و ... 1390/3/14