۱۳۹۰ خرداد ۲۱, شنبه

سلانه پانزدهم

با درود بر خوانندگان گرامي وبلاگ سلانه سلانه،
در آستانه ي 22 خرداد، يكي از زخم هاي ديرينه ام سر باز كرد. چندي است كه انديشه ي رژيمي كه بخواهد بر مباني اسلامي - آخوندي، پس از رژيم آخوندي جمهوري اسلامي پا بگيرد، مانند سوهان كشيدن بر دندان كرم خورده اي كه عصب كشي نشده باشد، فكرم را اذيت مي كند. انتهاي سوء استفاده از دين، همين رژيمي مي شود كه اكنون هست، اصرار بر ارزش هاي ديني از جانب حكومت، نه تنها هيچ كمكي به تعمق بخشيدن به آن نمي كند، بلكه باعث مي شود تمام دين و ايمان افراد از دل و جانشان، به صورت و ظاهرشان مهاجرت كنند، نه براي اين كه لقمه ناني بيش بر سفره ي خود بيابند، بلكه به خاطر اين كه در حكومت ديني آخوندي، هر كس كه بي دين است حق نفس كشيدن هم ندارد، يعني در رژيم اسلامي، فرد با ظاهر سازي، سعي دارد مانع قطع درآمدهاي مادي خود شود.البته ناگفته نماند كه عده اي نان به نرخ روز خور هم هميشه پيدا مي شوند كه رگ خواب حاكمانِ آخوند را به درستي پيدا كنند و با چاشني كردن ظرافت هايي خاص در ظاهر فريبي، براي هفت نسل بعد از خود نيز پس انداز كنند!
آري، بايد هشيار بود، كاري كه ما در انقلاب 57 از آن غافل شديم را نسل جديد بايد به درستي بدانند. نفوذ انديشه هاي آخوندي، به هر ميزانش در بازتعريف قوانين اساسي و مدني ايران، كاري بسيار خطرناك خواهد بود. مقاله ي پيش رو، از وبلاگ آقاي گمناميان كپي برداري شده كه نشان مي دهد ما در آن زمان يعني سال 1357 اشتباه كرديم!
شما را به خواندن آن دعوت مي كنم:


چه شد که مردم ایران تن به رژیم ولایت فقیه دادند؟ / چگونه دکتر علی شریعتی پایه و اساس رژیم ولایت فقیه را بنا نهاده است؟


در زمان شاه ، شرایط مساعدی فراهم شد تا نطفه نا میمون رژیم اسلامی ، شکل گیرد.

از طرفی به دلیل خوی و منش دیکتاتوری محمد رضا شاه پهلوی نقش اساسی بازی کرد، او به جای توسل جستن به دمکراسی برای مقابله با خطر کمونیسم، به مذهب و آخوند ها متوسل شد، در اواخر دوران سلطنت او ، مبالغ کلانی خرج ساخت مساجد جدید شد و سیل پول بود که به طرف حوزه های علمیه سرازیر می شد.
بر عکس پدرش که از سر مبارزه با دین درآمده بود، او خود به دامن دین پناه برد و متاسفانه  اسلام و آخوند ، به مانند سرطان ، آنچنان رشد کردند که او را نیز بلعیدند.

در این میان ، نقش دکتر علی شریعتی، بسیار بسیار مهم و اثرگذار بوده است، ولی متاسفانه هنوز برای نسل جوان شناخته نشده است.

شریعتی یکی از مهمترین تئورسین های رژیم اسلامی بوده که متاسفانه با تسلطی که به ادبیات داشت و اتکا به مدرک دانشگاه سوربن فرانسه اش، موفق شد جایگاه اجتماعی خوبی در بین جوانان قبل از انقلاب بیابد.

متاسفانه به دلیل سیاست های غلط شاه و عدم وجود آزادی بیان، افکار شریعتی و خمینی در جامعه نقد نشد و کشور ما به جای رسیدن به دموکراسی، گرفتار غول بیابانی به نام ولایت فقیه شد.

شریعتی چون نمی توانست تمام پلیدی و زشتی اسلام را بپوشاند، اسلام را به دو بخش صفوی و علوی تقسیم کرد و هر جا اعمال زشت اسلام را می دید و توجیهی برای آن نمی یافت، می گفت این مال اسلام صفوی است. به این روش، تمام پلیدی های اسلام را به اسلام صفوی منتصب کرد.

در اینجا از باب یادآوری ، بخش هایی از سخنرانی علی شریعتی را تاریخ  هشتم آبان 1350 به اختصار می آورم و کلمات قرمز ، به شما نشان می دهد که چگونه مجلس خبرگان و ولایت فقیه ، دقیقا بر اساس افکار شریعتی شکل گرفت.

ذکر این نکته خالی از لطف نیست که آخوند جماعت با دموکراسی هیچ آشنایی نداشتند و اگر ادعای حکومت اسلام و آخوندها را می کردند ، شاید موفق به جلب حمایت مردم نمی شدند، اما شریعتی با شکل دهی ساختار حکومتی جدید و اسلامی و پوشاندن قبای دموکراسی به آن ، موفق شد که آخوند ها را بر پشت مردم ایران سوار کند.


به دیگر عبارت، شریعتی موفق شد پوششی از دموکراسی تقلبی با کمک این احادیث زیر بر قامت نازیبای اسلام بپوشاند و رژیمی خونخوار را به مردم ایران هدیه کند. ترکیب کلمه جمهوری اسلامی (حاکمیت مردم +حاکمیت اسلام) ، حیله گری شریعتی بود و لاغیر!



لینک این مطلب در بالاترین----------آزادگی -----------فرندفید

و اما سخنرانی شریعتی : (لینک منبع : +):

"  اما دو دوره غیبت داشته است: اول، غیبت صغرا (کوچک) که در این دوره چهار «باب» یا «نایب خاص» – که اختصاصاً خودش تعیین کرده- واسطه میان او و شیعیان بوده اند. 
دوم پس از این دوره و پس از مرگ چهار نایب خاص، دوره «غیبت صغرا» (که مدتش عمر یک نسل است) تمام شده و «غیبت کبرا» (بزرگ) فرا رسیده است که اکنون، در این دوره هستیم.
در این دوره دیگر «باب» یعنی واسطه ورود و تماس، یا «نایب خاص» – یعنی نماینده ویژه یا کسی که به جای امام کار می کند و با مردم تماس دارد و به دست امام منصوب شده – وجود ندارد و تنها راه تماس مردم، با او که رهبر است و زنده و حاضر «نایب عام» است. ]این همان ولایت فقیه است[
این نایب عام را چه کسی انتخاب می کند؟ بر خلاف آن چهار تن که امام آنها را شخصاً نصب کرده، اینان را مردم با کمک «اهل خُبره» انتخاب می کنند؟ چگونه انتخاب می کنند؟]این همان مجلس خبرگان رهبری  است[
.....
با آغاز دوران غیبت بزرگ و خاتمه کار نواب انتصابی -که امام به وسیله آنها، در نهان، بر مردم خویش حکم می ران، مردم، از طریق این باب های تعیین شده، با شخص رهبر تماس داشتند و وظیفه اجتماعی خود را از او کسب می کردند و حقیقت اعتقادی مذهب خویش را از او می پرسیدند - رابطه قطع می شود و مسئولیت امام به مردم واگذار می شود و دوران انتصاب پایان می گیرد و عصر «انتخاب» فرا می رسد. 
«
توقیع»، (فرمان) مشهور امام –که پیش از ورود به دوران «غیبت بزرگ» صادر شده است- نظام ویژه ای را که جانشین نظام «امامت» می شود به این گونه اعلام می دارد: اما الحوادث الواقعه، فارجعوا فیها الی رواة احادیثنا، فانهم حجتی علیکم و انا حجة الله علیهم. ( اما درباره پدیده ها و رویدادهایی که در مسیر زمان و در طی تحولات و تغییرات اجتماعی، وقوع می یابد، به روایان سخن ما -دانشمندان ومتفکرانی که به سخنان ما هم، دانایند و هم آشنا- رجوع کنید که آنان حجت منند بر شما و من جحت خدایم بر ایشان). 
اما اینها چه کسانی اند؟ و چگونه و چرا انتخاب می شوند؟
ضوابط و شرایط انتخاب آنان را امام صادق برای توده مردم اعلام کرده است: امّا، من کان من الفقها صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً لهواه، مطیعاً لامرمولاه، فللعوام ان یقلدوه. (اما از دین شناسان، آنکه نگه دار خویشتنش بود، نگهبان ایمانش، مخالف هوسش، فرمانبردار خدا و مطیع امر مولایش، برتوده مردم است که تقلیدش کنند. ) و این هم طبیعی است و هم منطقی و هم ضروری. 
..........
بنابراین می بینیم که در این دوره غیبت کبرا، یک نظام انتخاباتی خاص به وجود می آید و آن یک انتخابات دموکراتیک است برای رهبر، اما یک دموکراسی آزاد نیست، گرچه این انتخاب شونده به وسیله «مردم» انتخاب می شود، اما در برابر «امام» مسئول است و در برابر مردم نیز. بر خلاف دموکراسی که منتخب به وسیله «مردم»، فقط در برابر خود مردم که انتخاب کنندگان و موکلین او هستند، مسئول است. 
این است که مردم نایب عام را خودشان، با تشخیص و آرای خودشان، بر اساس این ضوابط انتخاب کرده و رهبری او را می پذیرند، و او را جانشین امام تلقی می کنند، و این جانشین امام در برابر امام و مکتب او مسئول است یعنی بر خلاف نماینده ای که با نظام دموکراتیک انتخاب شده، مسئول این نیست که ایده ها و ایده آل ها و نیازهای مردمی که او را انتخاب کرده اند بر آورده کند، بلکه مسئول است که مردم را بر اساس قانون و مکتبی که امام رهبر و هدایت کننده آن مکتب است هدایت کند و آنها را بر اساس این مکتب تغییر و پرورش دهد. 

البته این انتخاب که یک «انتخاب مقیدی» است، به این معنی نیست که همه مردم بیایند رأی بدهند و هر کس آرایش بیشتر بود، به جانشینی امام منتخب شود و در مسند نیابت امام قرار گیرد، بلکه چون این فرد یک شخصیت اجتماعی است و در عین حال یک شخصیت علمی، بنابراین توده ناآشنا با علم، خود به خود شایستگی انتخاب او را ندارند و عقل حکم می کند کسانی که آگاهی و علم دارند و می دانند که عالم ترین و متخصص ترین و آشناترین فرد به این مکتب کیست، یعنی «عالِم شناسان» به این انتخاب مبادرت ورزند. و مردم هم که خود به خود با فضلا و روحانیان و علمای مذهب خودشان تماس و به آنها اعتماد دارند و از آنها پیروی می کنند، طبعاً رأی آنها را برای انتخاب نایب امام می پذیرند و این یک انتخاب طبیعی است، همان طور که درباره متخصصان دیگر این کار را می کنیم، مثلاً من که بیماری قلب دارم و شخصاً هیچ گونه آگاهی طبی ندارم، بزرگ ترین متخصص قلب را خودم انتخاب نمی کنم و معمولاً از دانشجویان پزشکی، اطبا، داروسازان و یا کسانی که آگاهی به این مسایل دارند استخبار می نمایم که بهترین متخصص قلب کیست و بنا بر اعتقادی که به ایشان دارم، رأی ایشان را به عنوان رأی خودم می پذیرم، یک نوع انتخابات دو درجه ای طبیعی. 

این امام، در دوره غیبت، مسئولیت هدایت خلق و پیروانش را بر عهده علمای روشن و پاک و آگاهان بر مذهب خود می گذارد تا ظهورش فرا رسد و آن هنگامی است که رژیم های حاکم و نظام های اجتماعی در سراسر زندگی انسان ها به خصیض فساد رسیده باشد. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر