با درود بر خوانندگان گرامي وبلاگ سلانه سلانه؛
اين روزها را مي توان بهترين روزها براي «آگاهي» مردم ايران دانست. زيرا از هر سو، چهره ي واقعي كساني كه به زير پوست ميش مخفي شده بودند، يكي پس از ديگري عيان مي گردد و ماهيت واقعي خود را نشان مي دهند. در اوايل دوره ي رياست جمهوري خاتمي، كه همه اميدشان را به اين «آسِد محمد خان»، بسته بودند، يكي از نزديكان به شدت با او مخالف بود و با وجود اين كه تمام اطرافيان در انتخابات رياست جمهوري سال 76 به خاتمي راي داده بودند او به هيچ كس راي نداده بود و اين فرد را فقط كسي دانست كه آمده چند سال ديگر بر عمر رژيم استبدادي آخوندي بيافزايد. راستش را بگويم ما باور نمي كرديم، با وجود سن بالا و تجربه ي بيشتري كه از او داشتم، نمي توانستم به صحت مدعاي وي پي ببرم، اين قضايا گذشت تا به تيرماه سال 78 رسيديم، رفتار و گفتار خاتمي اندكي برايم به دور از انتظار بود، هنوز خاتمي را باور داشتم اما اين موضوع باعث شد تا از آن به بعد با چشم و گوش باز رفتار اين «سيد» فاطمي را زير نظر بگيرم.(اگر يادتان باشد بر يكي از پر تيراژترين پوسترهاي تبليغاتي خاتمي اين شعار نقش بسته بود:«درود بر سه سيد فاطمي، خميني و خامنه اي، خاتمي») ديري نپاييد كه چهره ي واقعي اين فرد مجيزگوي نظام براي همه ي مردم ايران روشن گرديد. اوج آن در وقايع سال هشتاد و هشت بود كه هرجا مردم حركتي مي كردند فاصله ي خود را حفظ مي كرد و يكي دو ضربه به نعل مي زد و يكي دوضربه ي ديگر به ميخ!
خدا را شكر مي گويم كه اوج بي شهامتي اش در سه ماه اخير يعني در سال 1390 براي همه ي مردم به اثبات رسيد. برخي نزديكان سعي در توجيه سخنان او داشتند، اما دم خروسي كه از دهان اين روباه بيرون زده بود، جاي هيچ شك و شبهه اي در ذهن طرفداران پيشينش باقي نگذاشته است.
براي «آسِد محمدخان خاتمي» مصرع هاي دوم و چهارم رباعي زير را در نظر گرفته ام كه شاعري به نام «مهدي بيك شقاقي» براي «آغا محمدخان قاجار» سروده بود:
نه جود که وصف ذات عالیت کنم
نه فـهم تـرا کـه حـرف حالیت کنم
نه ریـش ترا که ریـشخـندت سازم
نه خايه تو را که خايه مالیت کنم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر